- 08 آبان 1395
- کد خبر 15094
Print This Post
سایز متن /
نی زار؛در مجلسی سخن غیب گوییِ ایشان پیش آمد ، رندی از سرزمین سیستان و بلوچستان سخن براند که این مرد را بفرمایید در اوج قحطی و فقر آنچه که در فراوانی داشته ایم ، خرما بوده و هر آن خرمایی را که شما در سفره خویش به فخر می گذاشتید و پُز می دادید ما آن خرما را جلوی بُز می گذاشتیم ، زیرا همیشه بهترین خرما را نوش جان می کردیم.
دیگری خروش بر آورد و فریادی بر سر ما زد که ای قلم بدست چیزی بگو، چیزی بنویس که گفتن در این لحظه به حد جان لازم است و در نیاز.
گویی آتشی بر خرمن ذوق ما زد که چند بیتی تقدیم شد:
عزیز ِمهربان ِدل ،رئیس شهر تهرانی/
میان خواب زیبایت، عجب خوش قصه می خوانی/
کنار دست حق بینت ،چه ” املاکی ” فنا گردید/
تو دیدی هسته خرما ،درون چاه کنعانی/
مثال فقر و بدبختی فقط از ما مثل گویی!!! /
برو حاشیه ء تهران، کمی از قصه می دانی/
.
.
حواشی طنز امروزت ، ادب دارد ،نمی دانم/
واگرنه هسته خرما ،شیافی می شود آنی/
نویسنده : عبدالرحمن حواشی


