- 15 مهر 1394
- کد خبر 9901
Print This Post
سایز متن /
نی زار : ابراهیمخان پردلی، یکی از معروفترین سرداران و خوانین منطقهی سیستان که در عهد طاغوت، چهار دوره، به اصطلاح نمایندهی مردم سیستان در مجلس شورای ملی بوده و مقر حکومت محلی خاندان او، روستای سکوههی زابل است.
با پیروزی انقلاب، در رابطه با او اتهامات زیادی مطرح بود، بنابر این نیروهای انقلابی او را دستگیر نموده و در روز ۲۰ فروردین ماه سال ۱۳۶۲ جلسهی محاکمهی او در مسجد روستای سهکوهه برگزار شد.
او را بر یک جیپ شهباز متعلق به ژاندارمری، سوار کرده بودند و نیروهای کمیته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز، در محل استقرار یافته بودند. ابتدای کوچهی ورودی روستا، روبهروی منزل یکی از سادات، جمع کثیری از مردم، ازدحام نموده بودند، ماشین ما پشت سر خودروی حامل خان حرکت میکرد که ناگهان خودروی جلویی را متوقف کردند و تعدادی از دانشآموزان، شعارهایی علیه خوانین دادند که برجستهترین آن «مرگ بر خوانین، دشمن قرآن و دین» بود. سپس سرودی را به همین مضمون اجرا کردند.
پس از پایان سرود و شعارهای استقبال، خودرو راه افتاد و جلوی مسجد سهکوهه که در دامنهی تپهای است که اَرگ خان نیز بر آن واقع شده است، متوقف شد. برای رسیدن به درِ مسجد، چند پله را باید بالا رفت، در دو طرف این پلهها، افرادی از مردم فارس و بلوچ که به نظر میرسید هنوز به او وفادار ماندهاند، سازماندهی شده، ایستاده بودند و وقتی خان را در حالی که نیروهای کمیته، از چپ و راست و پشت سر، او را محافظت میکردند، این افراد برای تکریم او خود را میانداختند تا دست او را ببوسند و به نیروهای انقلابی وانمود کنند که او محبوبیت مردمی خود را از دست نداده است. در عین حال در محوطهی جلوی مسجد که سکویی بود، تعدادی دیگر از مردم روستا با شعارهای انقلابی به پیشواز خان آمدند.
هر بار که افراد سازماندهی شده، دست خان را میبوسیدند، یکی از نیروهای کمیتهی انقلاب، آنها را پس میزد و میگفت: «دوران دست بوسیدن تمام شده است».
جمعیت انبوهی از مردم در مسجد حضور داشتند. دادستان انقلاب، آقای امیرآبادی، کیفرخواست را قرائت نمود و محاکمه آغاز شد، برای توضیحات بیشتر، تعدادی از مردم، ابعاد خیانتها و تظلمات خان را بیان مینمودند که مختصری از آنها تا جایی که به خاطرم مانده چنین بود:
«یکی از اتهامات این بود که ایشان انحصار کشت تریاک را از دولت مرکزی گرفته و در مزارع تریاک، به مردم اجحافاتی میشده است و مردم برای ورود و خروج از مزارع، بازرسی شدیدی میشدهاند.
او که با لباس های محلیِ اتو کشیده و با آرایش مویی به سبک محمدرضا شاه پهلوی، در جایگاه متهم قرار گرفته بود، در هر بخش از پاسخهایی که به مردم میداد، آنها را «فرزندم» میخواند و در پاسخ به این اتهام گفت: «من برای ایجاد اشتغال برای مردم، این کار را کردهام و بازرسیهای شدید را نیز برای جلوگیری از انتقال تریاک به منازل شما به خاطر اینکه معتاد نشوید، انجام میدادهام این را من یک خدمت به شما میدانم نه خیانت یا ظلم».
او متهم بود به این که پسرش، امیرعبداللهخان، برای خوشگذرانی، امر میکرده تا هر شب یکی از جوانان روستا به ارگ برود و با او تریاک بکشد تا او تنها نباشد و با این توصیف، جوانان روستا را معتاد نموده است.
متهم است به اینکه در روستا خندقهایی حفر نموده تا زهابهای آن گندیده شود و انواع حشرات و از جمله پشهها مردم را آزار دهند.
متهم است به اینکه او در ایام محرم، سعی زیادی داشته تا مراسم شبیهخوانی بر پا شود و اگر کسی سر و صدا میکرده، مأمورین خان او را با شلاق وادار به سکوت مینمودهاند. ایشان در مسجد حاضر میشده، کفشهایش را در نمیآورده و بر روی صندلی مینشسته و سگش نیز میآمده و در مسجد زیر صندلی میخوابیده است و حرمت مسجد شکسته میشده است.
اغلب اتهامات از همین قبیل بود، هیچکس مدعی کشتن کسی توسط خان نبود و به شیوههای زندگی و رفتار خان بر اساس ارزشهایی که انقلاب میخواست، اعتراضاتی وارد نمودند».
نهایتاً خان با رأی سبکی از سوی دادگاه انقلاب زابل، مواجه شد، مقادیری از اراضی او به مردم روستا واگذار شد و او تا آخر عمر در شهر زابل زندگی نمود.
عباس نورزائی



