با خاطرات جهاد سازندگی / محاکمه‌ی ابراهیم‌خان پردلی - پایگاه اطلاع رسانی و تحلیلی نــی زار

نی زار : ابراهیم‌خان پردلی، یکی از معروف‎ترین سرداران و خوانین منطقه‎ی سیستان که در عهد طاغوت، چهار دوره، به اصطلاح نماینده‎ی مردم سیستان در مجلس شورای ملی بوده و مقر حکومت محلی خاندان او، روستای سکوهه‎ی زابل است.

با پیروزی انقلاب، در رابطه با او اتهامات زیادی مطرح بود، بنابر این نیروهای انقلابی او را دست‌گیر نموده و در روز ۲۰ فروردین ماه سال ۱۳۶۲ جلسه‎ی محاکمه‎ی او در مسجد روستای سه‌کوهه برگزار شد.

او را بر یک جیپ شهباز متعلق به ژاندارمری، سوار کرده بودند و نیروهای کمیته‎ و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز، در محل استقرار یافته بودند. ابتدای کوچه‌ی ورودی روستا، روبه‌روی منزل یکی از سادات، جمع کثیری از مردم، ازدحام نموده بودند، ماشین ما پشت سر خودروی حامل خان حرکت می‌کرد که ناگهان خودروی جلویی را متوقف کردند و تعدادی از دانش‌آموزان، شعارهایی علیه خوانین دادند که برجسته‎ترین آن «مرگ بر خوانین، دشمن قرآن و دین» بود. سپس سرودی را به همین مضمون اجرا کردند.

پس از پایان سرود و شعارهای استقبال، خودرو راه افتاد و جلوی مسجد سه‌کوهه که در دامنه‎ی تپه‌ای است که اَرگ خان نیز بر آن واقع شده است، متوقف شد. برای رسیدن به درِ مسجد، چند پله را باید بالا رفت، در دو طرف این پله‎ها، افرادی از مردم فارس و بلوچ که به نظر می‌رسید هنوز به او وفادار مانده‎اند، سازمان‎دهی شده، ایستاده بودند و وقتی خان را در حالی که نیروهای کمیته، از چپ و راست و پشت سر، او را محافظت می‎کردند، این افراد برای تکریم او خود را می‎انداختند تا دست او را ببوسند و به نیروهای انقلابی وانمود کنند که او محبوبیت مردمی خود را از دست نداده است. در عین حال در محوطه‎ی جلوی مسجد که سکویی بود، تعدادی دیگر از مردم روستا با شعارهای انقلابی به پیشواز خان آمدند.

هر بار که افراد سازمان‎دهی شده، دست خان را می‎بوسیدند، یکی از نیروهای کمیته‎ی انقلاب، آن‎ها را پس می‎زد و می‎گفت: «دوران دست بوسیدن تمام شده است».

جمعیت انبوهی از مردم در مسجد حضور داشتند. دادستان انقلاب، آقای امیرآبادی، کیفرخواست را قرائت نمود و محاکمه آغاز شد، برای توضیحات بیشتر، تعدادی از مردم، ابعاد خیانت‎ها و تظلمات خان را بیان می‌نمودند که مختصری از آن‎ها تا جایی که به خاطرم مانده چنین بود:

«یکی از اتهامات این بود که ایشان انحصار کشت تریاک را از دولت مرکزی گرفته و در مزارع تریاک، به مردم اجحافاتی می‎شده است و مردم برای ورود و خروج از مزارع، بازرسی شدیدی می‎شده‎اند.

او که با لباس های محلیِ اتو کشیده و با آرایش مویی به سبک محمدرضا شاه پهلوی، در جای‌گاه متهم قرار گرفته بود، در هر بخش از پاسخ‎هایی که به مردم می‎داد، آن‎ها را «فرزندم» می‎خواند و در پاسخ به این اتهام گفت: «من برای ایجاد اشتغال برای مردم، این کار را کرده‎ام و بازرسی‎های شدید را نیز برای جلوگیری از انتقال تریاک به منازل شما به خاطر این‎که معتاد نشوید، انجام می‎داده‎ام این را من یک خدمت به شما می‎دانم نه خیانت یا ظلم».

او متهم بود به این که پسرش، امیرعبدالله‎خان، برای خوش‎گذرانی، امر می‎کرده تا هر شب یکی از جوانان روستا به ارگ برود و با او تریاک بکشد تا او تنها نباشد و با این توصیف، جوانان روستا را معتاد نموده است.

متهم است به این‎که در روستا خندق‎هایی حفر نموده تا زهاب‎های آن گندیده شود و انواع حشرات و از جمله پشه‎ها مردم را آزار دهند.

متهم است به این‎که او در ایام محرم، سعی زیادی داشته تا مراسم شبیه‎خوانی بر پا شود و اگر کسی سر و صدا می‎کرده، مأمورین خان‌ او را با شلاق وادار به سکوت می‎نموده‌اند. ایشان در مسجد حاضر می‎شده، کفش‎هایش را در نمی‎آورده و بر روی صندلی می‌نشسته و سگش نیز می‎آمده و در مسجد زیر صندلی می‎خوابیده است و حرمت مسجد شکسته می‎شده است.

اغلب اتهامات از همین قبیل بود، هیچ‎کس مدعی کشتن کسی توسط خان نبود و به شیوه‎های زندگی و رفتار خان بر اساس ارزش‎هایی که انقلاب می‎خواست، اعتراضاتی وارد نمودند».

نهایتاً خان با رأی سبکی از سوی دادگاه انقلاب زابل، مواجه شد، مقادیری از اراضی او به مردم روستا واگذار شد و او تا آخر عمر در شهر زابل زندگی نمود.

عباس نورزائی

DSCF1533