تار عنکبوت جدل‌های جناحی بر هامون و سفر جهانگیری - پایگاه اطلاع رسانی و تحلیلی نــی زار

نی زار : یکی از عمده‌ترین علل به‌وجود آمدن مصایب و مشکلات خطه‌ی باستانی و گهرخیز سیستان، ریشه در مسایل انسانی آن دارد. این که انسان‌های منطقه به همدیگر چه نگاهی دارند؟ تعریف‌شان از دوست و دشمن چیست؟ خود را به چه میزان در کوران حوادث، مسئول می‌دانند؟ فن فرافکنی به چه میزان در بین آن‌ها مرسوم و معمول است؟

همه می‌دانند که بخش ایرانی سیستان فعلی، در نقطه‌ای به لحاظ توپوگرافیگی پست واقع شده، طبیعتی گرم و خشک دارد، به همین دلیل و تحت تأثیر نقاطی دیگر، موجد بادهای ۱۲۰ روزه، دقیقاً در بازه‌ی زمانی بهار و تابستان می‌باشد و خدای رحمان، شیب زمین وسیعی از عرصه‌های آبخیز هیرمند را بدین سوی قرار داده که در انتهایش، دریاچه و یا تالاب هامون واقع گردیده است و شیب یا جهت بادها را نیز به حکمت، معکوس آن قرار داده تا محیط زندگی را برای ساکنین این دیار، تلطیف کند که این انسان‌ها بسان اجداد طاهرین‌شان در این سرزمین، به خوبی زندگی کنند و شاکر باشند.

اما دست‌کاری‌های انسان، در دو طرف مرز، مبتنی بر اهداف ولع‌مند اقتصادی و بخل‌گونه‌ی سیاسی و پاره‌ای بی‌تدبیری‌های داخلی، روزگار سیستان و هامون را بدانجا هدایت کرده که همه‌ی ما دردمند آنیم.

همه فریاد می‌زنیم که باید هم بزنیم: «هامون از دست رفت.»، خیل عظیم صیادان، شکارچیان، گاوداران و گوسفندداران، به جرگه‌ی مهاجرین سال‌های دور شاهنشاهی پیوستند. در قدم بعد و مرتبط با آن، یکی پس از دیگری روستاها و کشاورزی نابود شد و پدیده‌ی مهاجرت سیستانیان، لعابی رنگین به خود گرفت و روز به روز در اثر فشارهایی که ماندن را به شدت تهدید می‌کند، دار و ندارشان را بر وانت یا کامیون گذاشته، نفس‌شان را به دست گرفته، از منطقه می‌گریزند.

در چنین شرایطی، برگردیم ببینیم نخبگان ما چه می‌کنند، در شب‌نشینی‌ها، چه در فضای واقعی، چه مجازی، ناخواسته، هر کدام تارعنکبوتی به نام جناح سیاسی دور خود کشیده‌اند و این شبکه‌ی تارعنکبوتی، فضای هامون را به‌کلی دربر گرفته است.

می‌گویند تار عنکبوت از ابریشم نرم‌تر و از فولاد سخت‌تر است. یعنی تنیدن آن خیلی راحت و نرم صورت می‌گیرد، اما اگر اراده‌ی ما بر از بین بردن و خارج شدن از آن باشد، باید به سختی از آن عبور کنیم.

گاهی بعضی از اندک مدیرانی، در گذشته طوری عمل کرده‌اند که فضای بدبینی به عملکرد آن‌ها، محیط سیاسی و اداری منطقه ‌را آلوده نموده است. آن‌جا که بنا بود در دهه‌ی دوم انقلاب، رئیس جمهوری به سیستان بیاید و شهردار خوش‌خیال زابل، درختان سرو و کاج و گل‌های فصل را از اصفهان خریداری و شبانه تا صبح روز بعد، بلوار فرودگاه تا شهر زابل، به این گیاه، مزین و مدیران جامعه را نزد آحاد مردم، به بدگمانی و سوء ظن تزیین نمود و آن‌جا که مقامی دیگر آمد و چندی جلوتر هماهنگی‌هایی صورت گرفت و اندک آبی در هیرمندف به ظاهر جریان یافت.

اما حکایت امروز ما چگونه است؟ حالا بر فرض که مدیران ما به این نتیجه رسیده‌اند که در فراغ جریان آب هیرمند، دستی بالا زده از داشته‌های‌شان، یعنی از چاه‌نیمه‌‌ها به قدر اضطرار که معمول بر شفا است، اندک آبی به زخم هامون بزنند، که تدبیر درستی نیز است، باید نکاتی را در این واویلای جنگ بی‌فایده‌ی جناحی حاکم بین نخبگان جامعه، مراعات می‌کردند تا داغ سابقه‌ی ریاکاری‌ها و آراستن ظاهر امور توسط مدیرانی در گذشته، در ذهن مردم، تازه نمی‌شد، مثلاً با دو رویکرد به هامون، آب تخصیص داده می‌شد: ۱- تأمین آب شرب و رونق علوفه‌ی دام عشایر و ایجاد فضای تفرج‌گاهی در حواشی لورگباغ و کوه‌خواجه در شهرستان‌های نیمروز و هامون ۲- تأمین حداقل آب برای پخش در محل برخاست(برداشت) و نقاط بحرانی ریزگرد‌ها در شهرستان هیرمند

به نظر می‌رسد تدابیر مدیریتی در رویکرد اول، به‌جا و لازم بوده و از مدیریت درستی برخوردار، اما به رویکرد دوم توجهی نشده است که شاید دلیل آن، مشکل اصلی سیستان یعنی همان عدم وجود مدیریت یک‌پارچه‌ی منابع طبیعی و از جمله، آب است که پروژه‌ی منارید با همکاری سازمان ملل نیز برای آن آفریده شده است.

گرچه رهاسازی و تخصیص این آب به منظور ذکر شده، روند طبیعی خودش را طی کرده است، اما هم‌زمانی این جریان، با خبر حضور جناب آقای جهانگیری، معاون محترم ریاست جمهوری به سیستان، طوفان ظاهربینی‌های ریشه‌دار را در اذهان مردم زنده نموده است که از نظر زمانی نیز اگر مدیران مربوطه، به رهاسازی توجه می‌کردند، فضای بهتری برای حضور ایشان به سیستان وجود می‌داشت.

گاهی بعضی از افراد مسن‌تر، یادشان از واقعه‌ی نوزده بهمن ۱۳۳۰ می‌آید که مردم سیستان برای رساندن شکایت خود از مدیریت ماکیاولیستی حاکم در آن زمان، به دولت مرکزی، درمانده شدند، راه‌های قانونی انعکاس شکایت را بسته یافتند و بناگزیر دست به آن حرکت اصیل و تایید شده‌ی انقلابی زدند و امروزه نیز در نتیجه‌گیری‌های خودشان، وقتی ظاهرسازی می‌بینند یا گزارش‌های خبری غیر واقعی و بعضاً آرشیوی از هامون را در بعضی از رسانه‌ها می‌بینند و یا اظهارنظرهای غیر واقعی بعضی مدیران‌کل را می‌شنوند و یا می‌خوانند، سریعاً آن شرایط مدیریتی مذموم دهه‌ی ۳۰ در سیستان برای‌شان تداعی می‌شود.

باید این عزیزان نیز توجه داشته باشند که شرایط حال نظام اداری و سیاسی کشور با آن‌زمان، ابداً قابل قیاس نیست، در آن زمان، وسایل ارتباطی فیزیکی و مجازی و سطوح دسترسی افراد جامعه به ویژه با دولت مرکزی، بسیار محدود و ابزارهای محدود نیز چون تلگراف، در سیطره‌ی یک خاندان حاکم بوده است، اما هم اکنون در دنیای مجازی در هر شبانه‌روز میلیون‌ها پیام به صورت متن، تصویر و فیلم از طریق سیستانیان سراسر دنیا مخابره می‌شود، فرزندان سیستان، رسانه‌های فراوانی را به یُمن وجود فضای باز سیاسی در کشور، راهبری می‌کنند، امکان تماس با مدیران به سهولت انجام می‌پذیرد، نمایندگان فراوانی از دولت در منطقه حضور دارند و بعضی از دستگاه‌ها نیز فرادولتی بوده، شرایط را از نزدیک مشاهده می‌کنند و قطعاً با جزیی‌ترین و عمیق‌ترین گزارشات، وضعیت منطقه به محضر دولت‌مردان و شخصیت‌های تراز اول مملکت می‌رسد، اما به اقتضای «شنیدن کی بود ماندن دیدن»، مقام معظم رهبری، امر فرمودند که در این شرایط، برای تسکین آلام مردم سیستان، معاون ریاست جمهوری به منطقه سفر کنند.

سخن را کوتاه کنیم، اگر آبی در رودخانه‌ی نهراب جاری شده و یا ذره‌ای از اطراف کوه‌خواجه، اندک رطوبتی به خود گرفته، ولو به قصد ظاهرنمایی، تأثیری در برداشت مدیران مملکت که امروزه به فنون پیچیده‌ی تحلیلی مدیریت و برنامه‌ریزی مجهز هستند، ندارد.

نباید دل غمین داشت، باید به سختی از تارهای جناح‌زدگی در سیستان، خارج شد، باید ید واحدی شد، دیگر دوران توصیف شرایط و وای‌وای کردن گذشته، همه بر وجود مشکل واقفند، باید راهکار داد و مدیران کشور را برای اقدامات عملی درست، مشاوره داد و آنها را در کنار خود نه در تقابل با منطقه دانست.

عباس نورزایی

عباس نورزایی

عباس نورزایی