- 17 دی 1393
- کد خبر 4274
Print This Post
سایز متن /
نی زار : از قدیم می گویند خوشمزه ترین و طنز پردازترین آدم های جهان ایرانی ها هستند اما تازگی ها روایت می کنند که روزی قرار بود با استفاده از یک لهجه ی محلی نمایش طنزی کار شود هر لهجه ای که استفاده شد اعتراض کردند در نهایت تصمیم گرفته شد که بدون زبان نمایش انجام شود، بعد از اولین اجرا کر و لال ها ریختند و بساط نمایش را برهم زدند.
این یک داستان است!؟ اما چه شده است که ما با آن سابقه ی شیرین گذشته و آن مردم طنز پرداز و طنز شناس، امروز به محض شوخی با شغلی، قومی، زبانی یا فردی اینقدر برمی آشوبیم که توهینی انجام شده، مگر غیر از این است که ما در این سالهای پراسترس به جای بالا بردن روحیه ی مهربانی، شادی و طنازی خود بیشتر با سخت گیریها و اخم کردن هایمان کرکره ی طنز را پایین آورده ایم.
می دانم حق دارید گاهی همین کج سلیقگی های رایج در صدا و سیما هم به جای با هم خندیدن، به هم خندیدن و مسخره کردن را رواج داده اما مگر ما رامبد جوان را نمی شناسیم که در همه ی کارهایش شیوه ی طنازی باشعوری را به ما ارائه کرده، حال چه شده است که چنین خشمگین شده ایم فقط رامبد خاطره ای دور را با همان صداقت همیشگی اش تعریف کرده… یادی از زابل و زابلی کرده بدون انگیزه های بی معنایی که به او نسبت می دهند.
این را دوست قدیمی بنده و حال حاضر رامبد یعنی محمدرضا هدایتی هنرمند دوست داشتنی سیستانی می گوید، او با دغدغه های این دیار آشناست، اما پشت تلفن با تمام وجودش از صداقت رامبد جوان حرف می زد و ازعشق و علاقه ی رامبد به مردم ایران و از جمله سیستان می گفت که اگر غیر از این بود اولین کسی که به رامبد جوان خشم می گرفت خود محمدرضا هدایتی بود، بله رامبد جوان با هم خندیدن را سالهاست که انتخاب کرده و به همه یادآوری می کند.
پس به شوخی هایش اخم نکنیم ، به خنده هایش شک نکنیم و حرف محمدرضا را که از نزدیک او را می شناسد بشنویم که این یک خاطره و شوخی شیرین با هموطنانش بوده و بس.
پس بیایید کمی مهربانتر شویم و کرکره ی طنازیمان را بالاتر ببریم، مخصوصا شما همشهریان عزیز، سیستانی های همیشه طنزپرداز که در هجو و طنز کم نظیرید. پس همراه با هم شویم و به شوخی ها و بد خلقی ها بخندیم.
بگذاریم در این برهه ی تاریخی که همه به هم اخم می کنند و شوخی پردازان ما در همه ی عرصه ها در حیرت مانده اند که به چه کسی و برای چه مضمونی بنویسند و بسازند که به کسی برنخورد، ما سیستانی ها یکبار دیگر پیشرو باشیم و نشان دهیم که سابقه ی تمدنی و شعور تاریخی به درد همین جاها می خورد، نشان دهیم که هرچند همه با سیستان قهر کرده اند حتی طبیعت، ریشه های سیستانی و فرهنگ ایرانی دوباره از این جایگاه می جوشد، بیایید مهربانی را به تمام ایرانی ها یادآوری کنیم، بیایید به جای ناسزا گفتن به رامبد جوان هنرمند خوب کشورمان آغوش بگشاییم و بگوییم رامبد بیا به سیستان و ببین که مردانی پیشانی بلند و زنانی خورشید نشان در این خانه ها زندگی می کنند، مردان و زنانی که امروز اگر ما به زبان فارسی سخن می گوییم به همت این مردم است و اگر به طنز و شادی می اندیشیم به خاطر تلخی ها و سختی هاییست که این مردم در کناره ی تحمل کرده اند… و امروز هم تحمل خودمان را نشان دهیم، آغاز گر شیوه ی نوینی برای این شرایط ایران باشیم و همه با هم بخندیم.
هنرمندانمان را پاس بداریم و آنها نیز فرهنگ ایران و سیستان را پاس بدارند، ظرفیت هایمان را بالا ببریم و ظرفیت سازی کنیم برای تمام اقوام ایران.
به جای در هم کشیدن پرده های اخم، کرکره های شادی مان را بالا ببریم، دکان طنزمان را باز کنیم و همه را دعوت کنیم به خنده… خنده هایی از ته دل
مهدی رخشانی



