خاطرات جهادسازندگی/ مزد کمک کردن در نی‌زار - پایگاه اطلاع رسانی و تحلیلی نــی زار

نی زار – مناطق مختلف سیستان را برای شروع کار تشکیل اولین شوراهای اسلامی انقلاب در روستاها، اولویت‌بندی کردیم. تختک‎ها، محروم‎ترین مناطق، تشخیص داده شدند.

سرزمین سیستان، علی‎رغم وسعت کم خود، به دو ناحیه‎ی خشکی و آبی تقسیم می‌شد. در بخش خشکی آن، کلاً روستاها و کشاورزی قرار داشت، در بخش آبی، دریاچه‎ی هامون متشکل از سه گودال اصلی به نام‎های هامون پوزک، هامون سابوری و هامون هیرمند یا سِنگُل و قسمت‎های کم عمقی که عمدتاً نی‌زار و مرتع بود، واقع شده و حدود ۲۰۰ «تختک» در آن قرار داشت که روستاهایی مشابه جزیره و محصور در آب بودند و زندگی ساکنین تختک‎ها از طریق گاوداری، صیادی، شکار پرندگان و پرده‌بافی تأمین می‌شد.

تختک ریگ‌سارانی، از گوره‎ها، حدوداً ۵ کیلومتر فاصله دارد. حد فاصل دریا و خشکی، بند خاکی طویلی احداث شده که در لهجه‎ی سیستانی به آن‎، «گوره» گفته می‎شود، در اثر کاربرد زیاد این کلمه در ادارات و بین مردم، این کلمه تقریباً معادل رسمی برای پروژه‎های دولتی نیز محسوب شده و در خیلی از مکاتبات و نوشته‎های دولتی، می‌توان آن را یافت.

من و یکی دیگر از جهادگران جهادسازندگی زابل به نام اکبر پیری، برای تشکیل شورای این تختک، ماشین لندرورمان را کنار گوره‎ها و در جوار یک اتاق گنبدی خشتی که علی‎الظاهر فروشگاه تعاونی روستای غفاری بود، پارک کردیم، شلوارها را در آوردیم و به رسم مردمان تختک‌نشین، به دور سرمان پیچیدیم و به آب زدیم تا به تختک برسیم. آب در عمق‎های کم‌‌تر از یک متر، در مسیر وجود داشت. هر بار قدم بر می‌داشتیم، کف پاها حدود ۲۰ سانتی‎متر در گل فرو می‎رفت. مسیر را از طریق یکی از «رونگ‎ها»، از گوره به تختک هامونک، از آن‎جا به تختک نه‌طایفه و سپس در ادامه به تختک ریگ‌‌‌سارانی که در فاصله‎ی دورتری قرار داشت، ادامه دادیم تا به آن‎جا رسیدیم.

داخل بستر دریاچه‎ی هامون، راه‎هایی وجود دارد که وقتی دریاچه پر آب است و از بالا به آن نگاه شود، تصور می‌شود که رونگ‌ها، کانال‎های آب و یا خیابان‌های دریایی هستند، این مسیر‎ها که به مرور زمان در اثر تردد گاو‎ها، سُم‎کوب شده‎اند، کمی عمق‌شان بیش‌تر شده و زمانی که آب دریاچه بالا می‎آید، به دلیل شیب بسیار اندک حواشی دریاچه، ابتدا این مسیرها، آب‎گیری می‎شود. بعضی خیال می‌کنند که این‎ها، رودخانه‎هایی هستند که در داخل بستر دریاچه جریان دارند، که البته مشابه رودخانه یا نهر نیز عمل می‌کنند و بعضاً این مسیرها در نزدیکی گوره، کار انتقال آب از شعب رودخانه، آن‎جا که به دریاچه سرازیر می‌شوند، به عنوان انهار آب‎بَر به خارج از گوره‎ها نیز کاربرد داشته است که از جمله‎ی آن‌ها می‌توان به رونگ‎های علی‌حسینا، لورگ‌باغ و دوازده‌سهمی اشاره نمود.

مردم را در محوطه‎ای جمع کردیم، سخن‌رانی کردم، برای عضویت در شوای اسلامی روستا، تعدادی کاندیدا شدند، رأی‎گیری کرده و اعضای شورا را انتخاب کردیم.

ناهاری آماده کردند. آب‌گوشت چور(نوعی مرغابی)، با روغن حیوانی، توأم با خستگی ما و صداقت و محبت تختک‎نشینان، لذتی داشت. بعد از صرف ناهار راهی شدیم. برای برگشت ما دو اسب را زین کردند و و به ما توصیه کردند که اسب‎ها را در اولین روستای بعد از آب به فردی تحویل دهیم. یک اسب برای من و یکی برای آقای پیری. سوار شدیم و راه را در پیش گرفتیم.

تقریباً به نیمه‎های راه رسیده بودیم. جلوتر از ما یک نفر به مشقت در گِل و آب و در باریکه راهی که از وسط نی‌زار می‎گذشت، خودش را به جلو می‎کشید. اکبر پیری، خطاب به من گفت: «اجازه می‎دهید این آقا را هم سوار کنم؟»، او را تحسین کردم که کار خوبی است، او اسب را متوقف کرد و آن مرد پیاده را به سوار‎شدن اسب، تعارف کرد.

او جلو آمد، پا در رکاب اسب گذاشت و روی اسب پرید، اسب از این‎که ایشان بر قسمت برهنه‎ی حیوان سوار شده، چَندِشش شد و به صورت رگباری شروع به لگد انداختن کرد، ناگهان دو نفرشان با سر به پایین آمدند، سرهای آن دو، تا حدود بینی‎های‌شان در گل گیر کرده بود، سراسیمه از اسب پیاده شدم و سریعاً با جَستی، آن‎ها را از گل بیرون کشیدم. گِلِ صابونیِ کف دریاچه در گوش و بینی آن‎ها فرو رفته بود و بعد از شستن، مجدداً راه افتادیم تا به فروشگاه غفاری، در کنار گوره‎ها و خشکی رسیدیم.

به راستی این هم لذت خاص خودش را داشت، چون ما برای کمک کردن به آن فرد، موافقت اسب را نگرفته بودیم و او به شدت مخالفت نمود. با طبیعت، که اسب یا حیوانات هم جزیی از آن محسوب می‌شوند، باید با مسالمت رفتار کرد و بده و بستان داشت، به تعبیری باید از استراتژی برد – برد استفاده نمود، اگر غیر از این باشد، طبیعت، ما را آن‎چنان به زمین خواهد زد که پوزه‎ی ما در خاک فرو رود.

عباس نورزائی

عباس نورزایی

عباس نورزایی