- 24 شهریور 1394
- کد خبر 9466
Print This Post
سایز متن /
نی زار – مناطق مختلف سیستان را برای شروع کار تشکیل اولین شوراهای اسلامی انقلاب در روستاها، اولویتبندی کردیم. تختکها، محرومترین مناطق، تشخیص داده شدند.
سرزمین سیستان، علیرغم وسعت کم خود، به دو ناحیهی خشکی و آبی تقسیم میشد. در بخش خشکی آن، کلاً روستاها و کشاورزی قرار داشت، در بخش آبی، دریاچهی هامون متشکل از سه گودال اصلی به نامهای هامون پوزک، هامون سابوری و هامون هیرمند یا سِنگُل و قسمتهای کم عمقی که عمدتاً نیزار و مرتع بود، واقع شده و حدود ۲۰۰ «تختک» در آن قرار داشت که روستاهایی مشابه جزیره و محصور در آب بودند و زندگی ساکنین تختکها از طریق گاوداری، صیادی، شکار پرندگان و پردهبافی تأمین میشد.
تختک ریگسارانی، از گورهها، حدوداً ۵ کیلومتر فاصله دارد. حد فاصل دریا و خشکی، بند خاکی طویلی احداث شده که در لهجهی سیستانی به آن، «گوره» گفته میشود، در اثر کاربرد زیاد این کلمه در ادارات و بین مردم، این کلمه تقریباً معادل رسمی برای پروژههای دولتی نیز محسوب شده و در خیلی از مکاتبات و نوشتههای دولتی، میتوان آن را یافت.
من و یکی دیگر از جهادگران جهادسازندگی زابل به نام اکبر پیری، برای تشکیل شورای این تختک، ماشین لندرورمان را کنار گورهها و در جوار یک اتاق گنبدی خشتی که علیالظاهر فروشگاه تعاونی روستای غفاری بود، پارک کردیم، شلوارها را در آوردیم و به رسم مردمان تختکنشین، به دور سرمان پیچیدیم و به آب زدیم تا به تختک برسیم. آب در عمقهای کمتر از یک متر، در مسیر وجود داشت. هر بار قدم بر میداشتیم، کف پاها حدود ۲۰ سانتیمتر در گل فرو میرفت. مسیر را از طریق یکی از «رونگها»، از گوره به تختک هامونک، از آنجا به تختک نهطایفه و سپس در ادامه به تختک ریگسارانی که در فاصلهی دورتری قرار داشت، ادامه دادیم تا به آنجا رسیدیم.
داخل بستر دریاچهی هامون، راههایی وجود دارد که وقتی دریاچه پر آب است و از بالا به آن نگاه شود، تصور میشود که رونگها، کانالهای آب و یا خیابانهای دریایی هستند، این مسیرها که به مرور زمان در اثر تردد گاوها، سُمکوب شدهاند، کمی عمقشان بیشتر شده و زمانی که آب دریاچه بالا میآید، به دلیل شیب بسیار اندک حواشی دریاچه، ابتدا این مسیرها، آبگیری میشود. بعضی خیال میکنند که اینها، رودخانههایی هستند که در داخل بستر دریاچه جریان دارند، که البته مشابه رودخانه یا نهر نیز عمل میکنند و بعضاً این مسیرها در نزدیکی گوره، کار انتقال آب از شعب رودخانه، آنجا که به دریاچه سرازیر میشوند، به عنوان انهار آببَر به خارج از گورهها نیز کاربرد داشته است که از جملهی آنها میتوان به رونگهای علیحسینا، لورگباغ و دوازدهسهمی اشاره نمود.
مردم را در محوطهای جمع کردیم، سخنرانی کردم، برای عضویت در شوای اسلامی روستا، تعدادی کاندیدا شدند، رأیگیری کرده و اعضای شورا را انتخاب کردیم.
ناهاری آماده کردند. آبگوشت چور(نوعی مرغابی)، با روغن حیوانی، توأم با خستگی ما و صداقت و محبت تختکنشینان، لذتی داشت. بعد از صرف ناهار راهی شدیم. برای برگشت ما دو اسب را زین کردند و و به ما توصیه کردند که اسبها را در اولین روستای بعد از آب به فردی تحویل دهیم. یک اسب برای من و یکی برای آقای پیری. سوار شدیم و راه را در پیش گرفتیم.
تقریباً به نیمههای راه رسیده بودیم. جلوتر از ما یک نفر به مشقت در گِل و آب و در باریکه راهی که از وسط نیزار میگذشت، خودش را به جلو میکشید. اکبر پیری، خطاب به من گفت: «اجازه میدهید این آقا را هم سوار کنم؟»، او را تحسین کردم که کار خوبی است، او اسب را متوقف کرد و آن مرد پیاده را به سوارشدن اسب، تعارف کرد.
او جلو آمد، پا در رکاب اسب گذاشت و روی اسب پرید، اسب از اینکه ایشان بر قسمت برهنهی حیوان سوار شده، چَندِشش شد و به صورت رگباری شروع به لگد انداختن کرد، ناگهان دو نفرشان با سر به پایین آمدند، سرهای آن دو، تا حدود بینیهایشان در گل گیر کرده بود، سراسیمه از اسب پیاده شدم و سریعاً با جَستی، آنها را از گل بیرون کشیدم. گِلِ صابونیِ کف دریاچه در گوش و بینی آنها فرو رفته بود و بعد از شستن، مجدداً راه افتادیم تا به فروشگاه غفاری، در کنار گورهها و خشکی رسیدیم.
به راستی این هم لذت خاص خودش را داشت، چون ما برای کمک کردن به آن فرد، موافقت اسب را نگرفته بودیم و او به شدت مخالفت نمود. با طبیعت، که اسب یا حیوانات هم جزیی از آن محسوب میشوند، باید با مسالمت رفتار کرد و بده و بستان داشت، به تعبیری باید از استراتژی برد – برد استفاده نمود، اگر غیر از این باشد، طبیعت، ما را آنچنان به زمین خواهد زد که پوزهی ما در خاک فرو رود.
عباس نورزائی



