- 20 مرداد 1394
- کد خبر 8765
Print This Post
سایز متن /
نی زار :سال هاست که اغلب دولتمردانی که از تهران تشریف می آورند؛ ما مردم سیستان در استقبال از آن ها سر از پا نمی شناسیم و پیاده به دنبال اتومبیل یا بالگرد آنها دوان هستیم و آنها نیز ما را شرمنده ی سخنان دلپذیر خود می کنند، این بزرگواران می فرمایند که ای مردم غیور سیستان شما نوادگان رستم و یعقوب لیثی هستید که در گذشت ؛ بخشش و استقامت در مقابل سختی ها و ناملایمات بی نظیر بودند.
می گویند : پدر بزرگتان یعقوب هرچه با عیاری بدست می آورد به دیگران می بخشید و خود با پیاز و نان جوی گذران زندگی می کرد؛ در حالی که چشمانش اشکبار از مولکول های تند پیاز بود، و رستم آن قهرمان افسانه ای ایران سوار بر رخش نیز روزگارش را با تکه ای از گوشت گورخری که خود شکار کرده بود؛ می گذراند و مردانه روزها در بیابان های پرگرد وغبار ( بدون ماسک ؛ آن زمان هلال احمر نبود ) اسب می تاخت و دشمنان ایران را به خاک مذلت می نشاند.
ای دلاوران سیستان اکنون نوبت شماست که قناعت و صبوری پیشه کنید و مردانه این شرایط نامساعد محیطی و خشکسالی مصنوعی را به زانو در آورید و زادگاه نیاکان دلاور خود را رها نکنید، از دولت هم انتظار زیادی نداشته باشید زیرا با مشکلات مالی بسیاری که ناشی از تحریم یا اختلاس مدیرانش است؛ دست و پنجه نرم می کند و…
این سخنان زیبا و دلنشین که از عمق جان و احساس مسئولین تهران نشین بر می خیزد قند را در دل ما آدم های ساده، احساساتی و گرفتار تخیل سیستان، آب میکند!! بطوریکه برخی در حالیکه ماسک های اهدایی هلال احمر را بر بینی و دهان خود بسته اند!!! و بر اثر ورود ذرات گرد و غبار به چشمان مبارکشان اشکبارند؛ همچون کوه در مقابل طوفانهایی با سرعت بیش از ۱۰۰کیلومتر می ایستند( شهرستانی های عزیز ایستادن در مقابل طوفان با این سرعت را تمرین نکنید بسیار خطرناک است؛ گوشه ای از آن را در تهران سال قبل دیدید ) وبا احساساتی که از عمق جان بر می خیزد فریاد می کشند؛ لوله دوم آب زاهدان که جای خود را دارد!!؟؟
ما حاضریم این باقیمانده ی آب چاه نیمه ها را به شهر هایی غیر از استان خود که با مشکل کمبود آب مواجه هستند اهدا کنیم تا همگان دریابند که ما همچون نیاکان خود بخشنده ایم.
گروهی دیگری از این عزیزان فعالیت های خود را به یاد عیار سیستان آغاز کرده اند به طوری که صدها نفر از آنها را در شهر های مختلف سیستان خصوصاً زابل می بینید که همچون دوران یعقوب لیث از سر شب تا سپیده دم در تردد اند و گاه از سر تا کمر قهرمانانه به درون سطل های زباله فرو می روند تا ضمن بدست آوردن نان و پیازی جهت ارتزاق خود با تفکیک و بازیافت زباله ها به زیبایی شهرشان کمک کنند، و نیز در گوشه و کنار سیستان خصوصاً حاشیه شهر زابل هزاران نوه ی رستم را می بینید که در تخیل ناشی از مصرف مواد مخدر در وضعیتی بین خواب و بیداری سوار بر رخش با تکه ای گوشت مانده در دست و مشک آبی شیشهای بر دوش در حال عبور از هفت خوان با اژدها و دیو سفید در نبردی جانانه هستند!!!.
آرام؛ بیدارشان نکنید؛ تا در خیال خویش؛ خوش باشند…
با تشکر از حوصله تان؛ غلامعلی غفاری مقدم



