- 02 اردیبهشت 1394
- کد خبر 6833
Print This Post
سایز متن /
نی زار : در قسمت اول این نوشتار سخن از شعر طنز ماشاءاله خلیلی و دلخوری و عصبانیت برخی مدیران و مسئولان زابل داشتم که حتی منجر به شکایت از وی هم شده است. شاعر وظیفه دارد که مشکلات اجتماعی را با بیان شاعرانه مطرح کند و مسئولین هم اگر مورد خطاب شاعر باشند و بیان شاعر هم گزنده باشد قاعدتاً باید از چنان آستانه ی تحملی برخوردار باشند که بتوانند با لبخندی بر لب، این نقد را هضم نمایند و با تعمق، ایرادات وارده را حل و هضم نمایند و چنانچه ایرادی وارد باشد به تصحیح آن ایراد بپردازند. بدخلقی و عصبانیت و شکایت به دادگاه و ایجاد مشکلات اداری هیچ کمکی به حل مسئله نمی کند. برای یادآوری و عبرت این نکته ی تاریخ را که همه می دانیم می نویسم. در دعوای محمود غزنوی و فردوسی طوسی، محمود خلف وعده کرد و با فردوسی در افتاد و خواست او را خوار و خفیف کند غافل از آنکه او شاعر است و دودمان او را در هم می پیچد و فردوسی چنان سرود که محمود هرگز نتوانست از آن رهایی یابد.
پرستارزاده نیاید به کار
اگر چند دارد پدر شهریار
سر ناسزایان برافراشتن
وز ایشان امید بهی داشتن
سر رشته ی خود گم کردن است
به جیب اندرون مار پروردن است
و ادامه می دهد:
چو دیهیم دارش نبد در نژاد
ز دیهیم داران نیاورد یاد
اگر شاه را شاه بودی پدر
به سر بر نهادی مرا تاج سر
وگر مادر شاه بانو بدی
مرا سیم و زر تا به زانو بدی
دکتر محمدتقی رخشانی



