- 12 اسفند 1393
- کد خبر 6005
Print This Post
سایز متن /
نی زار : پلک هایم را به زور بالا نگاه می دارم تا بتوانم سقف را بهتر ببینم. از گوشه چشم صفحه گوشی را که نگاه می کنم ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه صبح را نمایش می دهد.
لباس هایم را پوشیده ام و آماده ام تا دوباره بروم و به دانش آموزان و آینده سازان سیستانی درس بیاموزم و در لا به لای سخنانم از سیستان برای شان بگویم. از تمدنی که نامی را یدک می کشد.
وارد حیاط که می شوم بادی خنک سیلی ای بر تنم می نوازد جلوی کتم را به هم می رسانم تا هجمه سردی تمام بدنم را نگیرد. استارت می زنم پیکان وانت پدر را و درب حیاط را باز می کنم. سلامی دوباره می گویم به روستای حجت آباد.
از ریگزاری که ابتدا تا انتهای روستا را پوشانده عبور می کنم. ریگزاری که قرار بود روی شن به خود ببیند و ولی طرح هادی ناهادی همه مردم را به اعتراض وا داشت تا دوباره همکاری نخواستن از مردم باعث شود روستا یک یا دو دهه از پیشرفت عقب بماند. طرح هادی ای که بهترین زمین های روستا را نشانه رفته برای فضای سبز، زمین کشاورزی، خانه بهداشت، پارک و … طرحی که صدای خیلی از صاحبان زمین را در آورده که چرا از مردم برای این جایابی ها سوال نشده است و زاهدان بدون هیچ درکی از محیط برای روستا طرح طراحی کرده است.
پیچ اول جاده روستا را پشت سر می گذارم. جاده ای که هر از چند گاهی گریدری تیغی بر تن خسته و نحیف ش می کشد و حسرت مردم را دو چندان می کند و حال دیگر کسی امید ندارد که این جاده بعد از نزدیک به دو دهه شن ریزی و مسطح شدن روی آسفالت به خود ببیند. تا چند وقت قبل می گفتند جاده باید تعریض شود و حال که آن مشکل حل شده بهانه، بهانه بودجه است.
ترمز می کنم تا یکی از دانش آموزان نمونه روستا را برسانم به دبیرستان نمونه ی روستای کمالی. دانش آموزی که هر روز این مسیر را دوبار سیر می کند تا بتواند روزی چرخاننده چرخ این کشور شود. در خاطراتم روزهای نخست شن ریزی روستا را مرور می کنم جاده را در مسیر تیر برق هایی که در زمین های مردم به خط کرده اند باید کشید جاده قبلی مسیر را دور می کند باید زمین های کشاورزی مردم را تصرف کرد. لوله آب که می آید نیز همینطور و البته باید برایش حریم نیز قائل شد و انگار برای مسئولین چیزی کم اهمیت تر از زمین های کشاورزی کشاورزان منطقه یافت نمی شود گذشته از همه اینها روزی با طرح آب رسانی نیم لوله ها و روزی به طرح زه کشی زمین های تفتیده باید زمین ها را تصاحب کنند.
صدای دانش آموز مرا متوجه خود می کند ۲۰ متری دورتر از مدرسه ترمز می زنم؛ دقیقا همان جایی که مرکز ترک اعتیاد هر روز آب های فاضلاب ش را در جاده رها می کند؛ اگر دقیق تر بگویم کنار خانه بهداشت روستای کمالی.
خم می شوم؛ درب را محکم سمت خودم می کشم تا بسته شود. از شانه بلند جاده عبور می کنم. در جاده ای پر از ترک و سرعت گیر های نامناسب می رانم. راهنمای ماشینی مدام کار می کند انگار اشتباهی دستش خورده و یادش رفته خاموشش کند. چراغ می دهم و جفت راهنما می زنم انگار تازه به خود آمده و راهنما را قطع می کند. رسیده ام به روستای اسلام آبادی که روزی نامش طویله خانه بود می گویند اینجا طویله اسب های شاه بوده است و به همین دلیل به این نام معروف بوده است یک دهه بعد از انقلاب پیگیری می کنند و نام روستا به نام فعلی تغییر می کند.
انگار ماشین ویبره / لرزشش فعال شده باشد ماشین می لرزد آسفالت ها آخرین بار که روی فینیشر را به خود دیده اند زمانی بوده است که من دبستان درس می خواندم یعنی حدود سال های میانی دهه ۷۰ و بعد از آن کسی چادری نو به سر این جاده نکشیده است و تنها گاهی برای خالی نبودن عریضه سرعت گیرهای بی کیفیت بدون نشان و تابلوی راهنما را افزوده اند و گاهی حذف کرده اند.
به زابل رسیده ام وضعیت همان گونه است. پنج دقیقه زودتر به مدرسه می رسم و به رسم عادت واتساپم را بررسی می کنم آنچه در گروه های سیستانی می بینم شعار ها یی ست که در ۷۰ سال بعد از تاسیس زابل هنوز هم شاهدش هستیم ولی در جا می زنیم و می زنیم ولی حیف هنوز که هنوز است با توجه به علم نسبت به ناکارا بودن شان دست به دامانشانیم.
وارد کلاس می شوم مطالعات اجتماعی را باید تدریس کنم مبحث جغرافیا ست از عظمت سیستان می گویم و از قرارداد گلداسمید/ت و بعد آن مک ماهون و بعد آن حفر چاه نیمه هایی که بهانه افغانستان برای خشکی بزرگترین تالاب آب شیرین جهان است و بعد از آن از فرستادن آب به زاهدان که بهانه دوم برای خشکی هامون است.
زنگ پایان کلاس به صدا در آمده است اما هنوز اصرار دارم که درس را بگویم به دانش آموزانم اما انگار مایل نیستند بدانند و هر کدام حواسش جایی ست.
از مدرسه خارج می شوم. برای بازگشت دوباره باید همان مسیر را طی کنم. همان چهار راهی که هنوز هم به بیمارستان معروف است (فلکه جهاد کشاورزی)؛بعد از آن سه راهی قائم آباد و بعد، اما صبر کنیم انگار کارگران مشغول به کارند و با پرچمی ماشین ها را به سمت حاشیه جاده راهنمایی می کنند انگار گریدری در حال آسفالت جاده است.
آری جاده ای که شرحش رفت را دارند روکش می دهند آن هم با گریدر. چند عکسی برای نشر بر می دارم. که در ضمیمه خواهید دید.
موفق و مانا باشید
تقی خواجه





