- 22 آذر 1393
- کد خبر 3733
Print This Post
سایز متن /
نی زار : امام جمعهی محترم شهرستان زابل، در بخشی از خطبههای نماز جمعهی این هفتهی زابل، نکات کلیدی و مصداقی از عدم توسعه یافتگی منطقه سیستان را مورد اشاره قرار داده است، به همین بهانه بد نیست به یکی از فرازهای سخنان ایشان در خصوص کارخانه سیمان سیستان بپردازیم.
ایشان اظهار نموده اند: «چرا عوارض کارخانهی سیمان سیستان به دیگر شهرها پرداخت میشود و به اسم زابل امکانات و خدمات دریافت کردهاند در حالی که هیچ نفعی برای سیستان و مردم آن ندارد.»
حالا بیاییم موضوع را اندکی واضحتر بیان نماییم:
در قسمتی از بیانیهی مأموریت این کارخانه، برای ایفای رسالت اجتماعی خود در قبال استان محل استقرار، مدیران کارخانه، تعهداتی را پذیرفته اند و مدعیاند به انجام آن متعهدند و آن اینکه در جهت برقراری سیستم مدیریت زیست محیطی و رعایت استانداردهای حفط محیط زیست حداکثر تلاش را جهت افزایش اشتغال بومی ایفاء نمایند.
بیانیه ی خوبی است اما ببینیم در عمل به چه میزان مردم بومی منطقه سیستان(محل استقرار کارخانه) از آن بهره بردهاند.
در یکی سفرهایم به منطقه سیستان که همراه با خانواده بود، وقتی در مسیر پاسگاه شهید سندگل قرار گرفتم، متوجه شدم بوی سوختگی میآید، ماشین را متوقف و کاپوت را بالا زدم، بوی مشمئز کنندهای همهی همراهان را میآزارد، در ماشین چیزی نیافتیم و راه را ادامه دادیم، به مرور بر شدت این بوی بد افزوده شد، با اندکی کنکاش متوجه آلودگیهای زیست محیطی ناشی از کارخانهی سیمان شدیم که آلودگی آن کیلومترها منطقه را فرا گرفته بود.
سئوال اینجاست که آیا عوارض رفع آلودگی هوا و محیط زیست توسط این کارخانه ی معظم، به دهیاریها و شهرداریهای واقع در شهرستان هامون یعنی شهرستان محل استقرار پرداخت شده است، اطلاعات در دسترس و بیان امام جمعهی محترم، نشان از عدم پرداخت و بالطبع عدم توجه به تعهد آرمانی بیانیهی مأموریت این کارخانه دارد.
در همین بیانیه، تعهدی دیگر در رابطه با میراث فرهنگی و اجتماعی منطقه پذیرفته شده است، کارخانجات بزرگی مثل این کارخانه معمولاً به عنوان حامی ورزشهای محلی یا تیمهای ورزشی، موجبات رونق گرفتن ورزش بین جوانان منطقه میشوند، این در حالی است که تیم کبدی منطقه به شدت از کمبود منابع مالی رنج میبرد و صرفاً اعتبارات بسیار اندک و قابل اغماض دولتی، تکاپوی ارتقاء این ورزش ریشهمند در منطقه را نمی نماید و اقدامات بسیار ناچیزی که مدیران کارخانهی یاد شده در این خصوص انجام دادهاند، قابل طرح نیست.
این نوع کمکها در قبال درآمد حاصل از تولید کارخانجات، به یک میلیونیم هم نمیرسد، کمک به درمان بیماران خاصی چون سرطانیها و مسلولین که در منطقه به لحاظ عدد هم فراوانند و همینطور به مؤسسات فرهنگی و سازمانهای مردم نهاد مذهبی، فرهنگی و ملی، البته ممکن است آمارهای غیر کمی داده شود که عناوین این نوع کمکها زیاد جلوه کند، اما باید مبلغ و نهایتاً نسبت آن از درآمدهای کارخانه را اعلام دارند.
مسئولین کارخانه باید توجه داشته باشند که گرچه آنها و سهامداران عمده، از منافع آن بهره میبرند اما این سود بر داغ دل بازماندگان کشتههای تصادفات عدیدهای واقع است که به دلیل رانندگی غیراصولی افغانیها و غیر استاندارد بودن جادهی زاهدان به میلک که فقط نام جادهی ترانزیتی را یدک میکشد، به دست میآید.
آیا شده است که مسئولین مربوطه به بازماندگان متوفیان ناشی از تصادف با کامیونهای حامل سیمان کارخانه، سرکشی داشته و یا از آنها حمایت مالی بنمایند و فقط به منافع حاصله میاندیشند و در قبال مردم منطقه تعهدی ندارند؟
از نگاهی دیگر این کارخانه افتخار دارد که طی سالهای ۸۹، ۹۰ و ۹۱ عنوان بزرگترین صادر کنندهی سیمان به افغانستان را کسب نموده است، سئوال این است که چرا این کارخانه، اجازه میدهد تریلیهای افاغنه مستقیماً سیمان پاکتی را از کارخانه دریافت نمایند، چرا داخل کشور در مرز میلک کارگاه بسته بندی دایر نمینمایند، تا هم تعدادی در آن اشتغال یابند و تعدادی بونکر نیز در ناوگان حمل به این مرز قرار گیرند و برای عدهای نیز این چنین اشتغال ایجاد شود و از تردد رانندگان افغانی کاسته و جاده نیز برای مردم بومی امن گردد؟ البته باید عرض کنم با کمال تأسف این کارگاه در شهر زرنج با ظرفیت تولید ۱۰۰۰ تن سرمایه گذاری شده است.
آیا می دانید تردد این تریلیها، چه اثرات نامطلوبی را بر زیرساخت شهرهای کوچکی مثل زهک که فاقد جادهی کمربندی است میگذارد و مردم این شهر باید بهای ساخت مجدد آنها را تحمل کنند، آیا جایز است که کارخانهای به این بزرگی و با درآمدهای سرشار، دست در جیب مردم فقیر این شهرهای کوچک نماید و درد آنها را مضاعف کند؟
عباس نورزایی




