از سیستان و هامون خشکیده اش به دیارم کازرون و پریشان تفتیده اش/یادداشت دکتر غریب فاضل نیا - پایگاه اطلاع رسانی و تحلیلی نــی زار

نی زار : اینجا دیار سیستان است. کهن سرزمینی که صفا و صمیمیت مردمانش به پاکی امواج خروشان خلیج همیشه فارس و دریای عمان است و گرمای سینه شان بمانند خورشید عالم تاب نیمروز. سرزمینی که شیر زنان و دلاور مردانش همچون کویر صبورند و بسان تفتان استوار و بی ادعا.

دکتر فاضل نیا

دکتر فاضل نیا

 

دیار مرزدارانی دلیر و میهن دوست، با تاریخی پر از رشادت، ایثار و جوانمردی. سرزمین دلسوختگانی پر شور و غیور که در راه حراست از کیان نیاکانی و عزت و آزادگی خود گرانبهاترین گوهر هستی خویش را به مسلخ عشق برده اند تا مباد آن روزی که پاک دیارشان جولانگاه اهریمنان و بد خواهان شان گردد. منزلگاه نیک مردمانی که هیچگاه تفاوت در  مذهب و قومیت، شهری بودن و یا روستایی بودن، سفید یا سیاه بودن، وانواع مرزبندی ها و تنگ نظری های خودساخته اینچنینی و حتی اختلاف سلیقه سیاسی و دسته بندی های معمول جناحی – حزبی که امری مذموم نیست و با این وجود در خیلی از مناطق دیگر خانمان سوز و دودمان افکن بوده، دلیلی بر تفرقه و جدایی شان نبوده است. سرزمین مردمانی مرد، دوراندیش و شجاع که با جوهره تدبیرو به یمن اتحاد و همبستگی همگانی، همراهی عموم مردم، پیشگامی ریش سفیدان، به صحنه آمدن همه نخبگان و مهمتر از همه حمایت و تقوای پیشگی بزرگان، صاحب منصبان و صاحبان تریبون ها و رسانه ها، و نیز پرهیز عالمانه و عاقلانه از تفرقه افکنی و زمینه سازی جذب نخبگان بومی و
نه فراری دادنشان، در سایه الطاف و فضل الهی و خواست عمومی مردم  و با دستان توانمد فرزندان برومند خود در ستاندن و دفاع از حق و حقوق خود موضعی شجاعانه و فعال دارند.

من فرزند دیار کازرون و پریشان از زبان هامون خشکیده و اسطوره سیستانیان که سرنوشتی غم انگیز تر از پریشان داشته و دارد و اما با همت همگانی و همدلی مردمانش و به دست و با اتکاء به فرزندان برومند صاحب منصبش می رود تا جانی دوباره گیرد و حق خود بستاند، با پریشان تفتیده و پریشان مردمان دیارم که زانو به غم گرفته اند و کاسه چکنم چکنم به دست، سخن می گویم. شاید که همگان بیاد آورند داستان آن طوطی و مرد بازرگان را. حاصل خوشایند آنکه، ارمغان این توشه ناقابل، پیام آور بیداری رگ های به خواب رفته کسانی باشد که امروز در مناصب مختلف عنان قدرت را دردست دارند و بر اسب مراد سوار، و بدانند که قدر فرصت و نعمت خدمت به نیک مردمان دیارم را فراموش نکنند و به هوش باشند که عنقریب وجدان های بیدار قضاوت خواهند کرد، پیش از آنکه داور نهایی به قضاوت نشیند.

پریشان عزیز، سلام.

شنیده ام تو هم مثل من بخاطر تنوع گیاهی و جانوری فوق العاده و کم نظیری که  برخوردار بوده ای به عنوان یکی از ذخیره گاه های زیست کره در جهان محسوب شده ای و از سال  ۱۳۵۰ جزو کنوانسیون رامسر و بعنوان منطقه حفاظت شده به حساب می آیی.  و هم شنیده ام تو هم مثل من روزگاری برگ و باری داشته ای و  سفره های مردمان آن دیار نیز از نعمت وجود تو رنگین می گشت و کار و کشاورزی شان از برکت وجودتو پررونق بود. شنیده ام مردمان آن دیار
هم بهترین روزهای سرخوشی خود را در بهاران به تماشای منظره ی خیره کننده ی امواج آبی ات، در کنار دشتی از شقایق ها و گل های وحشی می گذراندند و در هنگامه پائیزان با عطر مست کننده ی گل های نرگس زمستان را به انتظار می نشستند.

پریشان عزیز

حسادت نمی کنم، سالیان دراز در کتاب های جغرافیای عمومی از تو با عنوان بزرگترین دریاچه آب شیرین ایران یاد می کردند و فرزندان این مرز وبوم و حتی جهانیان با این صفت با تو آشنا می شدند. می دانم که در طول تاریخ تغییرات آب وهوایی بارها تو و من نیز، تا سرحد کم آبی گسترده و جان افکن پیش رفته ایم، امّا لطف پروردگار و سخاوت آسمان بار دیگر شادابی را به ما باز می گردادند. پریشان عزیز، شاید آسمان کمی بهانه گیر شده باشد، اما، باور داشته باش، لطف خدا پایان ندارد و همان خدا هنوز هم هست. منتها باید بدانیم که چگونه خود را مشمول لطف خدا کنیم.

پریشان من

باور دارم، با وجود زخم های بی رحمانه ای که بر پیکرت نمایان است، تو زیباترین دریاچه های ایرانی، می دانم چند صباحی است که همچون من، آنچنان عرصه بر تو تنگ شده و به انحاء مختلف بر پیکره ی نحیفت لطمه وارد شده که می ترسم تاب و نای احیا و بازگشت دوباره ات به آن روز های بیادماندنی را نداشته باشی.

پریشان من

من نیز سرگذشتی بهتر از تو ندارم. یعنی اگر وضعم از تو بدتر نباشد، بهتر از وضع تو هم نیست. شاید درد من از جهاتی از درد تو نیز جانکاه تر باشد. اگر حیات تو وابسته به نزولات جوی و چشمه های جوشان اطرافت است، حیات من داستانی پیچیده تر دارد.  حتماً می دانی که حیات سیستان و سیستانیان  به رودخانه هیرمند که بین دو کشور ایران و افغانستان مشترک می باشد، متکی است. با وجود اینکه از سال ۱۳۱۰ هجری شمسی  تا کنون چندین قرارداد بین دولت های دو کشور در مورد تقسیم آب هیرمند منعقد شده،  اما  متاسفانه به دلیل بی ثباتی نظام حکومتی در افغانستان، چندین دوره شاهد قطع آب هیرمند به منطقه سیستان ایران و متعاقب آن بروز خشکسالی های شدید بوده ایم. پریشان عزیز، نیستی که ببینی، بروز این خشکسالی ها دیگر رمقی برایم نگذاشته و تبدیل به سرزمینی خشک و بی آب و علفی شده ام که نگو و نپرس. باید اینجا باشی و وضع اسفناکم را ببینی.

پریشان عزیز

خود نیز می دانی که من هم همچون تو، در خشکسالی خود تقصیری نداشته ام، اما باور کن و می دانم تو نیز چنین حس و حالی داری، مدام در مقابل انسان های شریفی که در حاشیه سواحلم زندگی می کردند و حتی در مقابل عموم مردم خوب سیستان، که یه جورایی با هم اخت پیدا کرده بودیم، احساس شرمساری  می کنم. اما، تنها چیزی که من را آرام می کند، این است که می دانم و مردم هم می دانند که از من که کاری بر نمی آید. من که دلم می خواهد سخاوتمند باشم و مگردر گذشته نبودم. من که دلم می خواهد تکیه گاه مردم باشم و مگر در گذشته نبودم. قوتشان را همچون گذشته تأمین کنم. و چنین و چنان. اگر قرار است کاری صورت گیرد که باید بگیرد باید از طرف خود مردم و بویژه مسئولین باید صورت بگیرد.

پریشان جان

الحق و الانصاف از همان زمان که دچار این بلای خانمان سوز خشکسالی شده ام تا کنون  مردم  و مسئولین لحظه ای تنهایم نگذاشته اند و از هیچ کوششی فرو گذار نبوده اند. فکر کردم ما که هم دردیم، چرا در این زمان که به کمک هم نیاز داریم، به هم کمک نکنیم.  پیش خودم گفتم شاید برشمردن و ذکر برخی نکات از برخی اقدامات و روایت همتی که سیستانیان بخرج داده و می دهند که هامون همچنان امیدوار به بازگشت عظمت گذشته روزگار سپری کند، بتواند برای احیای دوباره پریشان عزیز هم راهگشا باشد و رگ خواب مردمان آن دیار را نیز بیدار کند.  شاید بد نباشد که بدانید، حیات منطقه سیستان، آنچنان به حیات هامون و سخاوتش وابسته و در هم تنیده شده که با قاطعیت می توان گفت، مرگ یکی مرگ دیگری را هم بدنبال خواهد داشت. شک ندارم که این قضیه در مورد تو نیز صدق می کند. هم از این رو همه سیستانیان، هامون را از خود می دانند و با جان و دل برای احیای آن تلاش می کنند.

پریشان عزیز

در منطقه سیستان همه مردم از کوچک تا بزرگ، از شهری تا روستایی، همه و همه، بدون مضایقه و بدون در نظر گرفتن تعلقات مذهبی،  قومی و قبیله ای و از هر فاصله تا دریاچه، به هامون عشق می ورزند و تعلق خاطر دارند و هر کس به طریقی دین خود را ادا می کند. صفحات روزنامه، و سایت های مختلف و قفسه های کتابخانه های شهر پر است از مکتوبات و نوشته های علمی اندیشمندان، و صاحبان قلم، این مرزو بوم که فراست کلام هامون را روایت می کنند. سوژه های نقاشی هنرمندان نقاش سیستانی عموماً از زیبایی ها و جلوه های طبیعت بکر هامون اقتباس می گیرد. شاعران خوش ذوق سیستانی، با چنان احساسی در رسای هامون شعر می سرایند که عشاق برای معشوقشان.   نام و نشان  هامون بر بسیاری از اماکن عمومی، کوچه، خیابان ها، پارک های هر کوی و برزن شهر و روستای منطقه سیستان نقش بسته، حتی شکارچیان نیز تفنگ خود را غلاف کرده اند، و… و تو گویی سیستانیان را با  هامون پیوندی عمیق و گسست ناپذیر است.

پریشان عزیز

خوب است بدانی در منطقه سیستان بر سر هر چیز با هم اختلاف سلیقه وجود داشته باشد، که طبیعی هم هست، بر سر هامون و اینکه همه باید کمک کنند تا هامون به عظمت گذشته بر گردد، هیچ اختلافی نیست و همه اتفاق نظر دارند. در مناسبت های مرتبط با هامون از پیر تا جوان، از شهری تا روستایی، همه و همه حضور دارند و در کنار هم قرار می گیرند. از شما چه پنهان، این روز ها احساس خوبی پیدا کرده ام. احساس می کنم که دارم جان دوباره ای می گیرم. همینکه می بینم مسیر های جدیدی را سامان داده اند تا مرا از فلاکت خشکسالی نجات بدهند، به من روحیه ای امید بخش می دهد. راستش دارم از تعصب مردم خوب و بویژه همت فرزندان دیار سیستان که  دنیا را متوجه وضع خرابم می کنند، جان می گیرم. حالا بیشتر قدر این مردم را می دانم. حالا می دانم که سخاوتم به این مردم چندان هم بی پاداش نبوده است. من دیگر تنها نیستم. من دیگر خیالم از جهاتی راحت شده است. همینکه مردم و مسئولین اراده ای جدی یافته اند تا حق من را که البته حق خودشان است را باز ستانند، برایم امید آفرین شده است. پریشان عزیز، خبر های خوبی در راه است.

پریشان عزیز

واقعیت این است که مردمان این دیار بخوبی دریافته اند که حق ستادنی است و نه دادنی. و لذا از هر فرصتی استفاده می کنند تا در اداره امور جامعه نقش افرین باشند. بر همین اساس هم همه تلاش می کنند تا افراد شایسته ای از این دیار در مناصب مهم مملکتی حضور داشته باشند تا هم به توسعه مملکت کمک کنند و هم تکیه گاهی باشند برای مرمان دیار خود. نمی دانم اطلاع دارید یا نه، یکی از فرزندان برومند سیستان به نام جناب آقای دکتراحمد علی کیخا که در دوره قبل به عنوان نماینده مردم سیستان در مجلس شورای اسلامی بوده است، هم اکنون در مسند معاون محیط زیست طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست قرار دارد. انتصاب او به این سمت، روزنه های امید بازگشت حیات دوباره هامون را در دل مردمان این مرزوبوم زنده کرده است. با تلاش او تا کنون اقدامات متعددی در عرصه های ملی منطقه ای و بین المللی برای حفاظت از تالاب هامون انجام شده است. ایشان در اولین فرصت ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست و برخی وزرای وزراتخانه های ذیربط با مدیریت تالاب ها را به منطقه آورد و هم در این بازدید ها بود که زمینه طرح موضوع احیای دوباره هامون در هیئت دولت و حتی در سطح جهان فراهم گشت. پریشان عزیز برایت بگویم، سفر دکتر ابتکار معاون رئیس جمهور به سیستان, از همان آغاز تا پایان همه شور و هیجان و امیدواری بود, مردم نیز برای وی سنگ تمام گذاشتند, لحظه جالب سفر زمانی بود که وقتی دکتر ابتکار از هواپیما پیاده شد, دو دختر نوجوان سیستانی با نان محلی و کاسه ای نمک به پیشواز وی رفتند و دکتر ابتکار روی نان کمی نمک پاشید و خورد، به اصطلاح معروف نمک گیر شد. دیگر خود بخوان بقیه داستان را. و پس از آن بود که مجموعه فعالیت هایی در عرصه های مختلف و در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی برای حفاظت از تالاب هامون انجام شد. حتی شنیده می شود،  به همت ایشان، در آینده نزدیک در استرالیا جلسه ای پیرامون مسایل زیست محیطی برگزار می شود که در آن جلسه مسئله ثبت تالاب هامون به عنوان میراث طبیعی جهانی و ذخیره گاه زیست کره مرزی در یونسکو مطرح خواهدشد. چه افتخاری بالاتر از این. دارم به خودم می بالم از این همه تعصب و همت بلند فرزندان برومندسیستان.

نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی هم اقدامات خوبی انجام داده اند. با توجه به تلاش های انجام شده توسط نمایندگان مردم سیستان در مجلس شورای
اسلامی فراکسیون و کارگروه نجات و احیای تالاب هامون در مجلس شورای اسلامی تشکیل شده و متعاقب آن برای اولین بار کارگروه دایمی نجات هامون در فرمانداری ویژه زابل تشکیل شده است. اقدامات و پیگیری های ایشان منجر به  ارائه نامه و تاکید رئیس جمهور به سازمان محیط زیست مبنی بر قرار گرفتن تالاب هامون و مسائل مربوط به آن در کارگروه دریاچه ارومیه شده است.

پریشان عزیز

مفتخرم بگویم که به یمن همین اقدامات و پی گیر ی ها، امروز دیگر هر مقام دولتی هر گاه از برنامه های دولت در راستای حفاظت و احیای دریاچه ارومیه می گوید، نام تالاب هامون را هم بر زبان می آورد. و این: یعنی اینکه مسئله احیای تالاب هامون امروز دیگر به یک مسئله ملی تبدیل شده است. می خواهم از صمیم قلب آرزو کنم که نام تو نیز در کنار نام ما قرار گیرد.

پریشان عزیز

فکر کنم که لازم به توضیح نباشد اما برای یادآوری هم که باشد جسارت می کنم و یادآور می شوم،  این همه میسر نشد مگر در سایه: اتحاد، همدلی، همبستگی، پرهیز از اختلاف و اختلاف افکنی. مردمان دیار سیستان ثابت کرده اند می توان با اتحاد، همدلی، همبستگی برقهر طبیعت و خشکسالی چیره شد و آن را در هم شکست. در سیستان ثابت شده است که اگر چه خشکسالی و کم آبی خانمان برانداز است و رمقی برای ماندن باقی نمی گذارد، اما اراده آهنین مردمان متعصب یک سرزمین که به موطن خود عشق بورزند، و دلسوزانه وارد عمل می شوند چیره شدن بر هر مشکلی هرچند بزرگ، آنچنان سخت نخواهد بود. پریشان عزیز من امروز با افتخار عرض می کنم که تجربه سیستان به ما می گوید، آنچه یک سرزمین را به قهقرا و در انزوا می برد و در قهر طبیعت  گرفتار می کند، فقط دوری از مرکز و یا خشکسالی ها و یا قحطی آب و خشک شدن دریاچه و رودخانه ها نیست، بلکه اقدامات انگیزه سوز، تنگ نظری ها، حاکم بودن فضای بی مهری و … بی توجهی به نخبگان و فرهیختگان، سپردن کار های بزرگ به آدم های کوچک، به حاشیه رفتن مسائل اصلی و پرداختن به کارهای فرعی،  گوشه نشینی، خانه نشینی و خاموشی صدا هایی است که در جای خود و به وقت خود می توانند گره گشای گوشه ای از کار مردمان دیار خود باشند.

و سخن آخر اینکه:

دیار سیستان به سرزمین آفتاب نیمروز مشهور است و به سبب کوتاهی عمر آفتاب، بزرگی سایه آدم های کوچک خیلی زود بزرگ نمایان می شود، اما من بر این باورم که در این سرزمین، آفتاب همیشه تابان است و هیچگاه غروب نخواهد کرد، چراکه در این سرزمین از آدم های کوچک خبری نیست، در اینجا آدم های بزرگ و دریا دلی روزگار سپری می کنند که اندازه همت و اراده آهنینشان به بلندای آفتاب است. از همت بلند و نقش آفرینی های مردمان آن دیار هم بسیار شنیده ام.  هم از این جهت بهترین احترام ها را تقدیم مردمان آن دیار می کنم و آرزو می کنم در آن دیار هم آفتاب همیشه تابان باشد و هیچگاه غروب نکند./

غریب فاضل نیا