گفتگو با غلامرضا عمرانی؛ مؤلف مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» - پایگاه اطلاع رسانی و تحلیلی نــی زار

نخست بار در زمره‌ی مؤلفان کتب درسی زبان فارسی دوره‌ی متوسطه بود که نامش را می‌شنیدم؛ با این حال تا پیش از انتشار جلد نخست از مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» از اصالت سیستانی استاد خویش بی‌اطلاع بودم. غلامرضا عمرانی (زاده ۱۳۲۶ در زابل)، زبانشناس، مؤلف کتب درسی از دوره‌ی ابتدایی تا دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر حوزه‌ی گویش سیستان می‌باشد که افتخار آشنایی و شاگردی در محضر ایشان را از همان سال نخستین انتشار جلد اول از مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» (۱۳۸۷) داشته‌ام. استاد فروتن و اندیشه‌ورزی که تألیفات وی در حوزه‌ی گویش مردم سیستان را نه تنها بایستی نقطه‌ی اوج پژوهش‌های زبانشناسانه در این خصوص دانست، بلکه می‌توان از این تألیفات به عنوان یکی از عظیم‌ترین و دقیق‌ترین پژوهش‌های زبانشناسی در خصوص گویش اقوام در ابعاد بین‌الملل نیز یاد کرد. گفتنی است مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» که تاکنون چهار مجلد از آن انتشار یافته است، موفق به دریافت جایزه‌ی کتاب فصل کشور نیز شده است. مصاحبه‌ای که در پیش رو خواهید داشت، با تمرکز ویژه بر گویش مردم سیستان و تألیفات غلامرضا عمرانی در این مورد انجام شده است.

Sistan 9 Mehr 91

 

(بخش نخست)


۱. «گویش سیستانی»، عبارت مستعملی است که توسط زبانشناسان در جهت اطلاق به گویش مردم سیستان به کار گرفته می شود. این در حالیست که شما عنوان «گویش سیستان» را برای مجموعه کتب خود برگزیده اید؛ چگونه می شود که از دید غلامرضا عمرانی واژه اسمی «سیستان» در کارکرد صفت مورد استفاده قرار می گیرد و آیا این مسئله نشان از یک تلاش مضاعف در جهت هویت بخشی به گویش مردم سیستان دارد؟

ذهن پویای جناب صوفی برای طرح پرسش‌های کارآ و درخور توجه شایسته‌ی تمجید است؛ هر کسی نمی‌تواند تا این حد خوب بپرسد؛ گفته‌اند که خوب سؤال کردن نیمی از علم است؛ کسی که در یک حوزه‌ی خاص دانش سرشاری ندارد، طبیعی است که نتواند خوب سؤال طرح کند.
این نکته را از آن جهت گفتم که ارزش کار ایشان مورد توجه قرار گیرد.

و اما بپردازیم در حدّ بضاعت به پاسخ پرسش‌های خوب ایشان:

۱- نمی‌خواهم پاسخ پرسش نخستین را طولانی کنم؛ در پاسخ به شما و تعداد نسبتا قابل توجهی از دوستان و آشنایان- که پیش از شما همین موضوع را مطرح کرده‌اند- فقط به دو نکته اشاره می‌کنم:
۱-۱- تا نه تصور شود که این گزینش اتفاقی بوده است و بعد هم … ای ؛ ادامه یافته است؛ نه؛ کاملا ارادی و حساب‌شده بوده است.
۱-۲- آن که تفاوت از زمین تا آسمانِ «حافظ شیرازی» و «حافظ شیراز» را درک می‌کند، در باب این انتخاب می‌تواند نظر بدهد.

بخش دوم این پرسش ما را به جایی می‌برد که دوست ندارم وارد آن شوم؛ اما پاسخ آن را روزی، پیش از آن که این پرسش در ذهن بسیاری شکل گیرد، داده‌ام؛ می‌فرمایید کجا؟
این جا :
۳-۰-۲- در مقدمه‌ی جلد سوم، با این پرسش:
«چرا این همه وکّ سیستان را می‌زنم»؟
که بخش‌هایی از آن پاسخ برای این پرسش مقدر را در این جا ذکر می‌کنم:



ابتدا بگویم که به قول استاد بزرگوار، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن «برای آن که بتوان کشوری را دوست داشت و به آبادی و اعتلای آن کوشید، باید نخست آن را شناخت». سخن شفاف است و روشن و سرراست و بی اما و اگر.

اگر قرار است این سرزمین را، ایران را باید دوست داشت، باید پاره‌پاره‌ی آن را از نو شناخت؛ با نگاهی دقیق و ابزاری علمی و پیش‌رفته.

بارها گفته‌ام که آدمی در هر دوره از حیات خویش صاحب جغرافیایی خاص است؛ تا کودک است، عرض و طول جغرافیایی چشم‌اندازش چارسوی خانه است و آن گاه که از آب و گل کودکی برآمد، تا کوچه و خیابان و محله می‌کشد و روزگاری برنمی‌آید که «هم‌شهری» می‌شود. در این جا بسیاری از مردم توقف می‌کنند؛ گویی تمام توش و توانشان برای پریدن همین بوده‌است و بس؛ اما اگر کسی بتواند ابعاد و اضلاع چشم‌اندازش را آن قدر وسعت بخشد که «هم‌وطن» گردد، باید کاری درخور وطن کرده‌باشد. معدود کسانی هم در تمام جهان یافت می‌شوند که جغرافیای «بودن» خود را تا مرزهای جهان می‌گسترند.

هر یک از این مراحل را بایسته‌هایی است که بی آن نمی‌توان مرز را درنوردید و گذشت. کم‌ترین بایسته‌های «هم‌وطنی» آن است که وطن را بشناسی و اگر توفیق داشته‌باشی، درخورد معرفتت بدان، گوشه‌ای از آن را بشناسانی. وطن- یعنی آن چیزی که می‌توان بدان افتخار کرد- برآمده از همین شناخت‌ها و شناساندن‌هاست. گوهری گران‌مایه در کف طفلی بی‌تمیز ارزش ندارد؛ بسا که روز گرسنگی، آن را به تایی نان تاخت زند و روز سرمستی به لذتی عاجل؛ و خوش‌حال نیز باشد؛ اما قدرشناختن از «شناختنِ قدر» مایه می‌گیرد و آن که چیزی را- آن چنان که باید- می‌شناسد، قدرشناس آن خواهد شد.

پس سخن را از خاک و آب و سنگ و کلوخ برتر و فراتر بکشانیم و بپذیریم که مرزهای فرهنگی یک سرزمین شاید ارزنده‌تر از مرزهای آبی و خاکی آن باشد که البته آن یک نیز، در وقت خود، ارزشمند است و شایسته‌ی پاس‌داشت؛ اما همه، تنها همین نیست؛ که اگر بدین بسنده شود، تنگ‌چشمی می‌آورد و آن که ابزار سنجشش در همین حد رشد کرده و فقط «جا» را بشناسد، آن «جا» را برای دیگران تنگ می‌گیرد تا خود به ‌فراخی برسد.

صحبت شیفتگی و سرسپردگی مطلق به نوع خاصی از رنگ و تیره و گونه نیز درمیان نیست که «خلق، همه، یک‌سره نهال خدایند» و از این رو دوست‌داشتنی و شایان تکریم از جنبه‌ی خلیفه‌اللهی. این قدر هست که هرکسی حوزه‌‌ی ویژه‌ای از این کلّ وابسته به هم را اندکی بیشتر از حوزه‌ی دیگر می‌شناسد و همین شناخت او را به شناساندن ملزم می‌سازد. نگارنده این گویش را از آن رو برای شرح و تفسیر برمی‌گزیند که تصور می‌کند آن را اندکی بیش از گویش کلاردشت یا بزمان و قصران و خوراسگان و آق‌قلعه می‌شناسد و از سوی دیگر بر این باور است که همه‌ی زبان‌ها و گویش‌ها از نظر اهمیت، برابرند و هیچ گویش و زبانی بر هیچ گویش و زبانی برتری علمی ندارد و شناخت دستگاه زبانی هر قوم و قبیله‌ای در جهان، ابزاری برای شناخت عظمت دستگاه آفرینش است؛ اما دانستن این که بر این زبان و گویش در طول تاریخ چه رفته‌است یا از آن گویش دیگر، چه تولید و صادر شده است، جزئی از شناخت موجود ارزشمندی به نام وطن، یعنی ایران است. زبان و گویشی که در این پهنه از جهان بالیده، علاوه بر جنبه‌ی رمزینگی مشترک میان همه‌ی زبان‌ها و گویش‌ها خوش‌بختانه توانسته است حامل بار فرهنگی بسیار عظیمی در طول تاریخ بشری باشد که شناخت و شناساندن آن گنجینه جزئی از همان وظیفه است که بر دوش ما نهاده‌اند و باز خوش‌بختانه این گویش و این سرزمین توانسته با پروراندن خیلی از نویسندگان و متفکران و سیلی از میراث مکتوب بشری، بخش مهمی از وظیفه‌ی انسانی خود را به نوع انسان هدیه کند. افتخار این یک نیز متعلق به همه‌ی مردم ایران است و اگر اثری نیز از این میان قابل آن باشد که مرزهای جغرافیایی سرزمینی را درنوردد و «جهانی» نام گیرد، صدالبته که میراث کلّ بشریت است. یادآوری این موضوع نیز بی‌مناسبت نیست که آثار افتخارآفرین و انسانی همیشه از نوع نوشته‌های روی سنگ و کاغذ و پاپیروس نیست؛ گاهی تولید یک فکر اساسی که گرهی از زندگی بشر بگشاید یا راهی در دل تاریکی‌های کج‌اندیشانه بنماید، ممکن است با ده‌ها کتاب برابری کند.


۲. در یک رویکرد جامعه شناختی زبان، کاربرد فراوان واکه های کشیده و هجاهای بلند در گویش مردم سیستان را به درازنای غم فزای تاریخ سیستان و افول سیستان کهن به وضعیت امروزی آن منتسب دانسته اید؛ با حفظ همین رویکرد در خصوص کاربرد فراوان «تشدید» در گویش سیستانیان چه دیدگاهی اتخاذ خواهید کرد؟

۲- پاسخ این پرسش را به‌اختصار داده‌ام، کجا؟
این جا:
۳-۳-۲-۱-۱- تشدید

ت: تشدید گاهی نقش عاطفی دارد:

و پاسخ مفصل‌تر آن را در چاپ دوم جلد ۱- اگر موانع چاپ آن برطرف شود- خواهیم دید.

این قدر بگویم که هر جا رنگ عاطفه، از هر نوع آن- تفاوتی نمی‌کند؛ خشم و مهر و قهر و کین و رحم و شفقت و نفرت- غلبه یافت، پای تشدید به میان می‌آید؛ مسلما هر کسی می‌تواند تفاوت این دو جمله را درک کند:

aga amey dinyâ ra b-ga:rdi, mesl e me vaBig Grini n-me-ni!
aga ammey dinyâ ra b-ga:rdi, mesl e me vaBig Grini n-me-ni!

یا در صوت‌ها:

babow→ babbow,

 

۳. از منظر تبارشناسی واژگان، آیا می توان برای سه واژه «سیستانی وکّ (vakk)، فارسی واکه و انگلیسی voice»، تبار و ریشه مشترکی قائل شد؟

۳- این پرسش بسیار جزئی شد؛ اما می‌توان آن را بخشی از یک کل بزرگ‌تر درنظر گرفت و گفت باتوجه به خانواده‌های زبان‌های جهان و این که فارسی و انگلیسی از خانواده‌ی هندواروپایی‌اند و احتمالا دارای خاستگاه تمدنی مشترک، و باز این اصل مهم که واژه‌های ابتدایی و اولیه‌ی زبان‌های هم‌خانواده یکی است، می‌توان همین نتیجه را گرفت. البته واژه‌های فراوانی هستند که این نظر را تأیید می‌کنند.

می‌دانید که در واژه‌نامه‌ی گویش سیستان که شما از آن خوب اطلاع دارید، یکی از کارهایی که، به خواست خدا، قرار است انجام بدهم، پیدا کردن همین سرنخ‌هاست. بخشی از این کار را می‌توانید در جلد چهارم گویش سیستان، البته در این مرحله فقط در فعل‌ها، ببینید.

۴. نظریه ساختگرایی، دیدگاه مسلط بر فضای مجموعه کتب گویش سیستان بوده است؛ با در نظر گرفتن انتقاداتی که بر رویکرد کلی این نظریه وارد شده است، آیا به کارگیری سایر نظریات و مکاتب زبانشناسی نیز در دستور کار شما بوده است؟

۴- پاسخ این پرسش را در فصل نخست جلد اول آورده‌ام؛ اما پیش از آن که ارجاع بدهم، بهتر است اضافه کنم که هیچ نظریه‌ی زبانی‌ای در دنیا تاکنون ارائه نشده است که بتواند کامل باشد یا بتواند تمامی زبان‌های بشری را پوشش دهد؛ اگر می‌شنویم که حتی چامسکی در ارائه‌ی نظریاتش گاهی تغییراتی را اعمال می‌کند، یکی از دلایلش همین نارسایی نظریه‌هاست. سخن را کامل کنید و بفرمایید که بر همه‌ی نظریه‌های زبان‌شناسی انتقاداتی وارد است و به همین دلیل است که نمی‌توان به یک نظریه متکی بود. اصولا من سرسپردگی به نظریه‌ای خاص را جایز نمی‌دانم و این موضوع را بارها تذکر داده‌ام و یک بار به‌تفصیل در مجله‌ی رشد آموزش زبان و ادبیات فارسی قید کرده‌ام که هیچ نظریه‌ای را دربست نمی‌پذیرم و سرسپرده‌ی صاحب نظریه‌ای نخواهم بود؛ تا آن جا که بتوان از یک منظر علمی به زبان نگریست، نظریه‌های متفاوت، توانایی‌های متفاوت دارند. این قدر هست که ساخت‌گرایی کمک شایانی به این بررسی کرده و من خود را تا حد بسیار زیاد مدیون آن می‌دانم؛ اما برویم به سراغ فصل نخست از جلد اول این مجموعه؛ در آن جا معرفی کرده‌ام که کدام نظریه در کدام بخش توانایی و کارآیی بیشتری داشته و مورد استفاده‌ی این بررسی قرار گرفته است:

… بهتر است در ابتدای کار نظریه‌هایی را که بیشتر مورد استفاده‌ی این پژوهش واقع شده، معرّفی نماییم.

◘ مهم‌ترین نظریه‌‌های زبانی

مهم‌ترین نظریه‌‌های جهانی در‌باره‌‌ی زبان‌‌های بشر- به‌ترتیبی که در این کتاب مورد استفاده واقع شده- عبارتند از:

◘ الف: نظریه‌‌ی ساختاری/ ساخت‌گرایی
به توصیف زبان بر‌اساس روش زبان‌‌شناسی ساخت‌‌گرا «دستور زبان ساختاری» می‌گویند. از دیدگاه دستور زبان ساختاری، به مجموع عناصر زبان و نیز روابط میان آن‌ها «نظام» یا «ساخت» زبان می‌گویند؛ درنتیجه دستور زبان به بررسی و مطالعه‌‌ی زبان از راه شناخت یا مطرح کردن روابط «جانشینی» و «هم‌نشینی» می‌‌پردازد. در دستور زبان ساختاری به گروه‌بندی واحدهای نحوی جمله و چگونگی ترکیب واژه‌‌ها در گروه‌‌ها نیز توجه می‌‌شود. در دستور ساختاری جمله‌‌های زبان به عناصر سازنده یا سازه‌‌های ریزتر تجزیه می‌‌شود و در ارتباط با هم طبقه‌بندی می‌‌گردد. بر اساس عقیده‌‌ی «فردیناند دو سوسور»، زبان، ساخته‌‌ی نقش تقابل‌‌های زبانی است و این تقابل‌‌ها برترین ویژگی واحد‌‌های یک زبان به‌شمار می‌‌روند و شبکه‌‌ی منظمی از روابط را می‌‌سازند که علم زبان‌‌شناسی به بررسی این شبکه‌‌ی منظم می‌‌پردازد.

براساس این نظریه «گفته‌ها و نگرش‌های انسان، دیگر پدیده‌هایی منفرد و مجزا از هم تلقی نمی‌شوند؛ بلکه درچهارچوب کلّی شبکه‌ای از روابط مورد بررسی قرار می‌گیرند؛ شبکه‌ای که ساخت همه‌ی این پدیده‌ها را مشخص می‌نماید».

ازطرفی تقریبا تمام تقسیم‌بندی‌هایی که از انواع کلمه در زبان‌ها شده، بر‌اساس زبان لاتین و یونانی است و به پیروی از این روش سنّتی کلمه را هفت نوع دانسته‌‌اند: فعل،‌ اسم، ضمیر، صفت، قید، نقش‌‌نما، صوت.

این تقسیم‌بندی همیشه نمی‌‌تواند ملاک مناسبی برای تعیین نوع قرار گیرد؛ زیرا واژه، تنها در کاربرد ارزش واقعی خود را پیدا می‌‌کند؛ به‌همین دلیل در دستور ساختاری، نوع واژه ازطریق تعریف سنّتی آن تعیین نمی‌شود؛ با‌توجه به کاربرد یا نقش تعیین می‌‌شود؛ مثلا هر واحدی از زبان که بتواند نقش بپذیرد و نهاد یا مفعول و متمم و… واقع شود، گروه اسمی است.
درست به همین دلیل است که در تمام این کتاب، به‌ویژه در بخش واژگان آن می‌بینیم که در برابر برخی واژه‌ها گاهی دو و گاهی سه نوعِ دستوری آمده‌است؛ یعنی واژه‌ای را یک بار اسم دانسته‌ایم، بار دیگر صفت و گاهی نیز مثلا قید. تفاوت‌های اخیر بر اساس این نظریه است و بر آن است که واژه باید جایگاه خود را در متن یا جمله بیابد و آن گاه مشخص شود که نوع دستوری آن چیست. ← اصول نظریه‌‌ی ساخت‌گرایی

◘ ب: نظریه‌‌ی زایا-‌ گشتاری:
«چامسکی»، زبان‌شناس معروف آمریکایی با استفاده از مفاهیم و روش‌‌های منطق و ریاضیات جدید برای توصیف ساختمان زبان، نظامی به نام «زایا- گشتاری» ایجاد کرد. مفاهیم اصلی این نظریه بر دو پایه‌‌ی زیر استوار است:

اصل یکم: هر اهل زبان، مجموعه‌‌ی محدودی قاعده در ذهن خود اندوخته‌است که به‌کمک آن‌‌ها می‌‌تواند جمله‌‌های نامحدود زبان خود را بگوید و بفهمد و جمله‌‌های درست را از نادرست بازشناسد.

اصل دوّم: جملات زبان دارای دو نوع ساخت هستند؛ یکی ساخت سطحی یا روساخت و دیگری عمقی یا ژرف‌‌ساخت.

ژرف‌ساخت معنایی است در ذهن پیش از آن که به صورت گفتار درآید.
روساخت صورت کاربردیِ ژرف‌ساخت است.

ژرف‌ساخت می‌‌تواند روساخت‌‌های متفاوت داشته باشد؛ مثل «βa me sey ko» یا «mna sey ko» که دو روساخت متفاوت از یک «ژرف‌‌ساخت» هستند ولی از نظر دستوری با‌هم تفاوت دارند؛ یا مثال‌‌های زیر، که روساخت‌‌های مختلف یک ژرف‌‌ساختند:
mna morak me:na = mna xnakki me:na = me xnakki mxâro

◘ پ: نظریه‌‌ی مقوله و میزان:
طبق این نظریه همه‌‌ی زبان‌‌های جهان از امواج صوتی در گفتار و از نشانه‌‌های دیداری در نوشتار به‌عنوان مادّه‌‌ی اولیّه استفاده می‌‌کنند. این نظریه از چهار مقوله‌‌ی اساسی به نام‌‌های طبقه، دستگاه، واحد و ساختمان تشکیل شده‌است که توصیف هر زبانی بر اساس آن صورت می‌‌گیرد.

◘ ت: نظریه‌‌ی نقش‌گرایی:
«آندره مارتینه» مبانی و اصول «مکتب زبان‌‌شناسی پراگ» را در چارچوب نظریه‌‌ی تازه‌‌ای صورت‌‌بندی کرد و‌ آن را «نقش‌‌گرایی» نامید. دو مورد از مفاهیم بسیار مهم در این نظریه عبارت است از تجزیه‌‌ی دوگانه و مفهوم واج و واژه.

*****


۵. آیا صدای زنگ خطر انقراض گویش سیستانیان به گوش غلامرضا عمرانی نیز رسیده است؟

۵- این موضوع دغدغه‌ی اساسی تمامی زبان‌ها و گویش‌های بشری است و امروزه در برابر زبان‌های مسلط از نظر فرهنگی و اقتصادی یا سیاسی همه‌ی زبان‌ها و گویش‌های دیگر این تزلزل را احساس می‌کنند؛ اما علم زبان‌شناسی تا‌کنون توانسته پاسخ این واهمه‌ی همه‌گیر را به‌صورت منطقی بدهد. من در این مقوله- با آن که یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من است- نمی‌خواهم زیاده سخن بگویم؛ زیرا استاد بزرگ زبان‌شناسی، زنده‌یاد، علی محمد حق‌شناس پاسخی شایسته به این دغدغه‌ی همه‌گیر داده و حیف است که با این بضاعت اندک چیزی بدان بیفزایم. به شما و همه‌ی کسانی که بار این نگرانی را بر دوش و بر خاطر می‌کشند، توصیه‌ی اکید می‌کنم که مقاله‌ی راه‌گشای «شعر و زاد و مرگ زبان» از مجموعه‌ی ارزنده‌ی «مقالات ادبی، زبان‌شناختی» از آن بزرگ‌مرد را بخوانید و به‌عنوان یک وظیفه‌‌ی اساسی بدان عمل کنید.

(بخش دوم)


۶. بی گمان تأثیر مجموعه کتب گویش سیستان در ضبط و ماندگاری علمی گویش سیستانیان بر کسی پوشیده نخواهد بود؛ با این حال تا چه اندازه به نفوذ و گسترش کتب خود در میان توده عامی و غیر زبانشناس سیستانی (که به حق میراث داران گویش سیستان می باشند) بذل توجه نشان داده اید؟

۶- شما هم مثل بسیاری از آدم‌های فهیم این روزگار می‌دانید که هر پدیده‌ی واجد ارزش باید با ابزارهای علمی بررسی و سنجیده شود و باز هم می‌دانید که در گویش سیستان و اصولا سایر رشته‌های علمی، دربست، بی‌تردید ما کم‌تر از توان، ظرفیت و شایستگی و بایستگی خودمان کار علمی کرده‌ایم.

این نقص حتما باید روزی جبران شود؛ کم‌کاری ما صدمه‌ای جبران‌ناپذیر بر پیکر فرهنگمان خواهدزد؛ منظورم تمام ایران است؛ در این موضوع حتی زبان پارسی رسمی هم با این پیشینه‌ی شریف و درازدامن، پژوهش‌های زبان‌شناسانه‌ی درخور کم دارد؛ چه رسد به گویش منطقه‌ی دورافتاده‌ای مثل سیستان. اخیرا به همت دوستان پژوهشگر جوانمان کارهای ارزنده‌ای تولید شده یا در دست تولید است که به آن‌ها سخت امید بسته‌ام.

دغدغه‌ی شما را هم همیشه می‌دانسته‌ام و می‌دانم؛ شما می‌گویید توده‌ی مردم، یعنی صاحبان آن ثروت ملی نمی‌توانند از بررسی‌های علمی مستقیما استفاده کنند و وقتی صاحب‌خانه نتواند، پس ما داریم برای که می‌نویسیم؟ نگرانی به‌جایی است؛ اما حرف من این است که برای آن طبقه‌ی موردنظر کارکرد علمی گویش مطرح نیست و نباید هم مطرح باشد؛ چون به کارش نمی‌آید؛ برای او استفاده‌ی ابزاری از زبان به‌عنوان وسیله‌ی تبادل اطلاعات و افکار اهمیت دارد؛ حق هم همین است؛ اما همین آدم دارد کسانی را در خانه‌ی خودش پرورش می‌دهد که صاحبان بعدی این گویشند؛ یعنی فرزندانش. فرزندان امروز هم به حکم اجبار در نظام آموزشی ایران دارند زبان‌شناسی مقدماتی را در دوره‌ی متوسطه می‌خوانند و به اندازه‌ای که بتوانند بر چنین کتاب‌هایی اشراف پیداکنند، می‌آموزند. پس می‌توان این نگرانی را در ده‌ سال آینده- اگر گویشور سیستانی‌ای بماند؛ که با آهنگ تندی داریم شهری (!) می‌شویم- کاملا حل‌شده دانست.

در ادامه‌ی این سؤال یادآوری کنم که شما روزی روزگاری به من پیش‌نهاد تهیه‌ی خلاصه‌ای از این مجموعه را در حدّ دو واحد درسی دانشگاهی دادید؛ به خاطر دارید؟ و به خاطر دارید که من چه پاسخی دادم؟ یادم می‌آید گفتم هیچ نویسنده‌ی کتابی خودش نمی‌تواند کتابش را به‌نحو مطلوب خلاصه کند؛ چون در این که کدام بخش را حذف کند و کدام را لاغر نماید، نمی‌تواند به‌درستی تصمیم بگیرد؛ یعنی دست و دلش می‌لرزد؛ اگر به نظر او فلان مطلب مهم نبوده، اصلا در کتاب نمی‌آورده است. حالا توصیه‌ای به خود شما بکنم؛ هر دوی این کارها از خود شما ساخته است؛ یکم فراهم آوردن خلاصه‌ای از این کتاب برای مقاصد دانشگاهی- اگر… اگر … باز هم اگر…؛ ولی کو فهم ضرورت و کو درد چنین کارها- دوم ساده سازی کتاب به قصد استفاده‌ی عموم که باز هم من، خودم توانایی آن را ندارم. البته توانایی یک سر قضیه است و وقت هم مشکل دیگر؛ حکایت سعدی را یادت هست که شبی در جزیره‌ی کیش، بازرگانی او را به حجره‌ی خویش … و الخ؟

۷. در جای جای مجموعه کتب گویش سیستان، اشارات متعدد به تاریخ، جامعه شناسی و مردم شناسی سیستان داشته اید؛ آیا در جهت بسط و نشر این مطالب در قالب یک نوشتار مستقل نیز اقدامی انجام داده اید؟

۷- حقیقتش از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؛ این اشارات فقط تلنگرهایی است برای بیدار کردن ذهن بعضی‌ها؛ یعنی به زبان ساده‌تر بگویم دارم آزمونی از حساسیت‌ها، علایق و … می‌گیرم و در این مجموعه‌ی حاضر، آن‌ها را در معرض افکار علاقه‌مند قرار می‌دهم؛ یعنی باز هم خودمانی‌تر بگویم؛ دارم زیر بینی بعضی‌ها می‌گیرم تا بر خودم روشن شود که هیچ بویی به مشامشان می‌رسد. این مرحله که بگذرد، درصورت زنده‌بودن، بععععععله؛ برای آن‌ها، یعنی برای هر کدامشان برنامه دارم؛ باز هم داستان شبی در جزیره‌ی کیش را بخوان.
ولی خودمانیم؛ تا همین جاش هم خیلی نتیجه گرفته‌ام؛ همین که دست کم یک نفر مثل تو این‌ها را دیده و جدی گرفته، مرا به نتایج آزمون امیدوار می‌کند؛ باوجود این دلم می‌خواهد بدانم کدام بخش‌ها بیشتر به نظر می‌آیند و برجسته‌تر دیده می‌شوند.
راستی؛ قول داده‌بودی در این مورد با من همراهی کنی!

۸. مجموعه کتب گویش سیستان از حیث وفور لغات و عبارات ریشه دار سیستانی بسیار قابل اتکاء می باشد؛ این مسئله که کتب شما منبع مغنی برای ادیبان و پژوهشگران حوزه ادبیات سیستان لحاظ گردد، تا چه اندازه مورد توجه شما بوده است؟

۸- زبان و گویش فقط واژه نیست؛ واژه جای اندکی دارد؛ چون معمولا ما زبان‌ها و گویش‌ها را با کتاب‌های لغت آن‌ها درنظر می‌گیریم، تصور می‌کنیم که واژه باید موضوع مهمی باشد؛ اما همین قدر بگویم که واژه جز در متن- اشتتباه نشود، گفتم در متن، نه در جمله‌ها و نه حتی در آزادجمله‌ها- ارزش ندارد؛ اساس بررسی و شناخت زبان متن است و ویژگی‌های آن که واژه هم بخش کوچکی از آن است؛ بنابر این من اگرچه به این بخش از پژوهش نظر دارم، آن را اصل و اساس تلقی نمی‌کنم؛ این یکی هم می‌تواند در همان چارچوبی که شما گفتید، بگنجد؛ اما در پاسخ پرسش شما گمان می‌کنم این بریده از مقدمه‌ی جلد چهارم گویش سیستان کافی باشد که نوشته‌ام:

۴-۰-۱۵- هرکه ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
و … اما از دید من، این کتاب هرگز پایان نمی‌یابد و اگر هنوز بیم ملال نبود- که می‌دانم برخی را می‌ترساند- یکی دو بار دیگر تار و پود آن را از هم می‌گسستم و از نو می‌بافتم. حتی اگر می‌توانستم، از نو می‌رشتم و آن گاه می‌بافتم. آخر، هنوز بر آنم که دقیقا یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت؛ بنابراین به مباحثی که می‌بایست پرداخته می‌شد ؛ اما به چندین دلیل جزئی(!) ناگفته باقی ماند، اشاره می‌کنم و می‌گذرم:
مقایسه‌ی فعل‌های گویش سیستان با گویش‌های دیگر ایرانی ازقبیل بیرجندی، مشهدی، گرگانی، قاینی، تربتی، کرمانی، اصفهانی، … ؛
بررسی نظام فعلی گویش سیستان از دیدگاه میزان طبیعی بودن براساس نظریه‌ی صرف طبیعی؛
بررسی روابط تصویری (iconic) یا نموداری (diagrmmatic) در ساختمان فعل‌های گویش سیستان و مقایسه‌ی آن با فعل در زبان پارسی رسمی؛
بررسی میزان شفافیت (trasparency) و تیرگی (opacity)معنایی فعل‌ها در گویش سیستان و مقایسه‌ی آن با فعل در زبان پارسی رسمی؛
بررسی میزان تداعی واژگانی فعل باتوجه به میزان معانی ارجاعی و صریح هریک در برابر دامنه‌ی گسترده‌ی معانی هم‌خوان در زنجیره‌ی تداعی‌ها و چگونگی گزینش نزدیک‌ترین معنا یا معنای صریح به‌‌وسیله‌ی گویشور؛
بررسی میزان بسامد وقوع فعل و واژه‌های هم‌خوان آن در گفتار عادی یا بیان داستان و افسانه؛
بررسی میزان و چگونگی فراخوان واژه‌های مرتبطی که در حوزه‌ی نحو یک فعل (از لحاظ روابط دستوری حاکم بر جمله یا ظرفیت فعل) انجام می‌شود تا از تجمع آن‌ها جمله پدید آید.


خب؛ ملاحظه فرمودید؟ این بخشی از پیش‌بینی من برای کار علمی دانشگاهی در حد رساله‌ی دکتری زبان‌شناسی در گویش سیستان است و آن هم فقط در جلد چهارم.
خودتان می‌توانید اولا جلدهای دیگر را هم به آن بیفزایید و ثانیا موضوعاتی را که فراوان می‌شود استخراج کرد، به این فهرست بیفزایید.

۹. گویش سیستان از جهت آنکه هماره از گویشوران پایتخت های سیاسی ایران به دور بوده است، بسیاری از خصوصیات پارسی کهن را در خود حفظ کرده است؛ تا چه اندازه به برقراری تعامل میان فرهنگستان زبان فارسی و پژوهشگران گویش سیستان در جهت مدرنیزاسیون زبان فارسی و استخراج واژگان ریشه دار به جای واژگاه مصنوعی چشم دارید؟

۹- هِچ! مطلقا هِچ!
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش!
به قول ما مردم az go:r čeze m-nâli ke az xo:na tra nâ-šo: m-ba:re چرا توقع از فرهنگستان و … ؟ در حالی که خود استان ما را به رسمیت نمی‌شناسد!
راستی، یواشکی بگویم؛ جات خالی بود در نمایشگاه هفته‌ی فرهنگی استان، فروردین امسال در مجموعه‌ی میدان آزادی تهران که حوزه‌ی هنری استان و اداره‌ی کل ارشاد اسلامی استان ترتیب داده‌بودند.
میزان امیدواری را باید در آن جا می‌دیدی؛ اولا کتاب‌های مرا آن جا راه ندادند که این جا نمایشگاه کتاب نیست؛ هفته‌ی فرهنگی است؛ اما وقتی با حضور وزیر ارشاد، کتاب‌های منتخب استان را پرده‌برداری کردند، در برابر پرسش من که «پس کتاب‌های من- که هم کتاب فصل شده و هم کتاب سال کو»؟ با پشت چشم نازک‌کردنی از سر غمزه فرمودند که … اطلاعی ندارند!!!!!!!!!!
حالا این در شرایطی است که چند ماه قبلش ما را به هر ضرب و زوری بود، برده‌بودند زاهدان و فقط از یکی دو کتابمان، نه بیشتر- به بهانه‌ی کمبود جا- نمایشگاه ترتیب داده‌بودند.

۱۰. زیباترین واژگان سیستانی از دید غلامرضا عمرانی؟

۱۰- اگر ناگزیرم پاسخ بدهم، نام‌آواها و صوت‌ها

۱۱. سخن واپسین شما برای نسل جوان سیستانی و مشتاق به فرهنگ مادری خود؟

۱۱- آسوده بخوابیم که دیگران بیدارند!

.