- پایگاه اطلاع رسانی و تحلیلی نــی زار - http://www.neyzarnews.ir -

هامونِ جان ، قلم رنجه ی سیستان دخت هامونی !

 

نی زار : سیستان و نگین فیروزه ای اش هامون ، این روزها آنچنان در انزوا و درد ناعلاجش غوطه ور است که همه ی خواهندگانش را به تکاپویی دوچندان فرا خوانده است ! سیاست مدارش در پی وضع قانونی برای رهایی از این وضعیت اسف بار است و هنرمندش در پی نقشی تازه برای ادای دینی به این سرزمین که این روزها نشاط و سرزندگی از آن رخت بر بسته است .

در این های و هوی که البته گاهی نیز از سر دلسوزی ،شرف و عظمت سیستانیان ،در وضعیت و حد نامطلوبی فراتر از شان آنان پایین آورده می شود، سارا میرشکار ،شاعری از دیار هامون ، با طبعی لطیف چون دریاچه ی کیانسه مثنوی ارزشمندی را قلم زده است . وی به رسم فردوسی بزرگ نخست از فر و شکوهمندی سرزمینش سخن می گوید و در انتهای اثر فاخرش آنچه بر این دیار رفته را در لابه لای ابیاتش به کنکاش می پردازد تا به همگان ثابت کند که اگر امروز به چنین بلاهایی گرفتار شده ایم ، ما مردمانی هستیم میراث دار داشته های ارزشمند و استوار !

بی هیچ توضیح دیگری فرصتی برای نیوشیدن این اثر زیبا برای شما خوانندگان ارجمند نی زار فراهم می آوریم تا این باز از زبان گویا و جان دار شعر سارا میرشکار ، نگاهی متفاوت به هامون و سیستان مان داشته باشیم .

این مثنوی زیبا تقدیم نگاه ارزشمند تک تک شما مخاطبین فرهیخته و فرهنگ مدار رسانه ی خبری تحلیلی نی زار …

سارا میرشکار [1]

 

***هامونِ جان***

به نام خداوند جان آفرین

کزو زنده شد خاک این سرزمین

خداوند روح و خداوندِ جان

زبان از بیانش بود ناتوان

ببوسم قلم را پس از این سرود

به رسم ادب بر شما صد درود

منم قاصدک دختر آفتاب

هم آواز باد وشب و ماهتاب

منم زاده ی شهر زابل ستان

که ایران ز نامش بود جاودان

من از نسل رستم من از نسل سام

بنازم به این عزت و جاه و نام

سرای بزرگان بود این دیار

که هریک شده مایه ی افتخار

همانگه که آدم به شهرم رسید

همه جای آن بوی ایمان وزید

پس از آن سلیمان و نوح آمدند

بسی بوسه بر خاک زابل زدند

نیاکان من شهره ی عدل و داد

چو یعقوب لیث و نریمان راد

به فرهنگ و دانش پر آوازه اند

کتاب یلان را چو شیرازه اند

چو زرتشت نیکو،خداشان جلی

همه پیرو شاه مردان علی

به پندار و گفتار،کردار پاک

شهیدند در راه این آب و خاک

چه گویم ازاین خاک قدسی سرشت

که ایزد بر آن نام نیکو نوشت

ز هامون بگویم که چشمش تر است

زبان خشک و لب هاش چون آذر است

نگهبان نیکی فره وش زره*

کنون خورده بختش به قحطی گره

به لبخند طوفان تنش خسته است

دو پایش به زنجیر غم بسته است

چنین بوده تقدیر هامون ،که آب

بسوزد به اندوه و گردد سراب

اگر پر کشید از دلش عشق و شور

نرفت از نگاهش شکوه و غرور

ز هامون چه گویم که کم گفته ام

من از رنج دریای غم گفته ام

که شاید ببارد بر او آسمان

و پر گیرد از بخت او این خزان

بود نذر گل های گز،جان من*

وایران بود دین وایمان من

تو ای خالق عشق من سیستان

که دادی قلم را زبان بیان

لب سابوری را پر از آب کن*

رگ خاک خشکیده سیراب کن

عطا کن مرا علم و طبعی روان

و هامون ما را ز غم وارهان

نگه دار چشم بد از پیکرش

لباسی زباران بپوشان تنش

سروده : سارا میرشکار

پی نوشت : *نگهبان نیکی، فره وش زره:آمده است دریاچه هامون در کتاب مقدس اوستا نگهبان۹۹۹۹۹۹تخمه ی زرتشت نبی است. ونام دیگر آن در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی “زره” می باشد

*بود نذر گل های گز، جان من: درخت گز نوعی درخت همیشه سبز است و خاص مناطق کویری،که در سیستان با قامتی افراشته تر از سایر مناطق می روید و به گز شاهی معروف است. و برای مردمان سیستان نیز درخت مقدسی می باشد.

*لب سابوری را پر از آب کن:”سابوری” یکی از شاخه های دریاچه ی هامون در سیستان